حقيقت اين است ، ايدئاليسم كه به معناى « اصالت تصور » است ، در مقابل رئاليسم است كه به معناى « اصالت واقع » مىباشد و ايدئاليست كسى است كه جهان خارج از ظرف ذهن ، را منكر است ؛ مانند : پروتوگواراس « 1 » و گوركياس « 2 » از قدماى يونان و بركلى « 3 » و شوپنهاور « 4 » از متأخرين اروپا .
و اما الهى يا روحى بودن ربطى به ايدئاليسم ندارد . ما با آن كه تمام اصول ايدئاليستى را باطل مىكنيم و هيچ نوع اصالتى براى ذهن قائل نيستيم ، با يك نظر واقع بينانه عقايد الهى و روحى خود را با دلايل محكم اثبات مىكنيم .
رئاليسم : اين كلمه نيز كه از « رئل » « 5 » كه به معناى واقع است مشتق شده ، در طول تاريخ به معناى مختلفى استعمال شده :
الف ) در فلسفهء « اسكولاستيك » « 6 » ، كه به فلسفهء اصحاب مدرسه معروف است . در ميان اصحاب مدرسه در قرون وسطى يگانه مبحثى كه شغل شاغل آنها محسوب مىشد و جدال عظيمى بر پا نموده بود ، مبحث « وجود كلى » بود كه آيا كلى ( مثل انسان ) موجود است يا نه ؟ و بر فرض وجود ، آيا وجودش در ذهن است يا در خارج ؟ و آيا در خارج وجود مستقل دارد يا نه ؟
كسانى را كه براى كلى ، واقعيت مستقل از افراد قائل بودند ، « رئاليست » يا « واقعيون » مىگفتند و كسانى كه هيچ نحو وجودى براى كلى ، نه در خارج و نه در ذهن ، قائل نبودند و كلى را فقط لفظ خالى مىدانستند « نوميناليست » « 7 » يا « اسميون » مىگفتند . دستهء سومى نيز بودند كه براى كلى ، وجود ذهنى و وجود خارجى در ضمن افراد قائل بودند و آنها را « ايدئاليست » يا « تصوريون » مىگفتند .
تذكر اين نكته بىفايده نيست كه در فلسفهء اسكولاستيك ، دو مسئله از يكديگر تفكيك نشده بود : 1 - مسئلهء وجود كلى ؛ 2 - مسئلهء مُثُل افلاطونى . اين دو مبحث ، آميخته به هم ذكر مىشد
هامش
( 1 ). 1 . Protagroas( 2 ). 2 . Gorgias( 3 ). 3 . Berkley( 4 ). 4 . Schopenhauer( 5 ). 5 . Reel( 6 ). 6 . Scholastique( 7 ). 7 . Nominalist