تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
و البته خوانندگان محترم و كسانى كه به فلسفهء اسلامى آشنايى دارند مىدانند كه در اين فلسفه ، اين دو مسئله از يك‌ديگر جداست : مسئلهء اوّل در منطق و گاهى در فلسفه بيان مىشد و عموم فلاسفه در آن يك روش قاطعى داشتند و اختلافى در بين نبود ؛ اما مسئلهء دوم در فلسفه در يك فصل جداگانه مطرح مىشد و فلاسفه ، همه يك روش در آن نداشتند ؛ بعضى نفى مىكردند و بعضى اثبات . على اىّ حال اين مبحث به صورتى كه در قرون وسطى در اروپا مطرح بوده پوچ و بىمعنا بوده . مرحوم فروغى در جلد اوّل سير حكمت در اروپا پس از آن كه بحث نزاع در كليات را در قرون وسطى نقل مىكند ، مىگويد : توجه مىفرماييد كه فحص در كليات يك‌باره بحثى پوچ و بيهوده نبوده ، به يك اعتبار نزاع معتقدان و منكران وحدت وجود است . ولى از توضيح فوق معلوم شد كه اين نزاع به آن صورت پوچ بوده و ريشهء اين نزاع هم در دو مسأله‌اى است كه گفته شد و ربطى به مسئلهء « وحدت وجود » ندارد . ب - معناى رئاليسم همان است كه اخيراً در اصطلاحات فلسفى به كار برده مىشود ؛ يعنى اصالت واقعيت خارجى و در اين معنا ، رئاليسم فقط در مقابل ايدئاليسم كه به معناى اصالت ذهن يا تصور است ، قرار مىگيرد . در اين مقاله همين معنا منظور است . در ادبيات نيز سبك رئاليسم در مقابل سبك ايدئاليسم است . سبك رئاليسم يعنى سبكِ گفتن يا نوشتن متكى بر نمودهاى واقعى و اجتماعى و اما سبك ايدئاليسم عبارت است از : سبك متكى به تخيلات شاعرانهء گوينده يا نويسنده . در هر صورت هيچ انسانى نيست كه از سلامت طبيعى برخوردار باشد و در عين حال وجدان ، فطرت و عقل خود را ناديده بگيرد و دنياى خارج را منكر شود . اگر كسانى پيدا شوند كه اين حقيقت فطرى را به زبان ، انكار كنند ، بدون شك در مقام عمل ، قبول دارند ؛ يعنى سوفسطايى به زبان ايدئاليست است ، ولى عملًا رئاليست مىباشد . به خصوص در اين‌گونه فطريات كه همهء اذهان در آن توافق دارند . اكنون با در نظر گرفتن اين معلوم فطرى در انسان « 1 » - كه مورد اتفاق قاطبهء انسان‌ها است -
هامش
( 1 ) . براى رفع اشتباه لازم است تذكر داده شود كه معلومات فطرى با فطريات اصطلاحاً به دو معنا و در دو مورد استعمال مىشود : اوّل : معلوماتى كه مستقيماً ناشى از عقل است و قوهء عاقله بدون آن كه به حواس پنج گانه يا چيز ديگر احتياج داشته باشد ، به حسب طبع خود واجد آن‌ها است . در اين كه آيا چنين معلوماتى وجود دارد يا ندارد بين دانشمندان اختلاف است ؛ افلاطون جميع معلومات فطرى و علم را فقط تذكر مىداند ، دكارت و پيروانش پاره‌اى از معلومات را فطرى و ناشى از عقل مىدانند و گروهى از دانشمندان اساساً وجود چنين معلوماتى را منكرند . دوم : حقايق مسلمه كه همهء اذهان در آن‌ها توافق دارند و براى احدى قابل انكار و ياترديد نيست و اگر كسى به زبان انكار يا ترديد نمايد ، عملًا مورد قبول و پذيرش وى هست . مقصود از معلوم فطرى در متن ، معناى دوم است و معناى اوّل منظور نيست ( م )