تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
نموده است . مطابق آنچه از شرح حال و نظريات وى استفاده مىشود ، وى از اصحاب حس و فلاسفهء « امپريست » « 1 » به شمار مىرود ؛ يعنى منشأ همهء علوم را حس و تجربه مىداند و به معلومات عقلى و فطرى ، كه گروهى از فلاسفه اروپا قائل بودند ، قائل نيست . وى در اين نظريه از دانشمند انگليسى معاصر خودش ژان لاك « 2 » (
G . lock
) پيروى كرده است ؛ اما در عين حال براى محسوسات وجود خارجى قائل نيست و منشأ احساس را تأثيرات خارجى نمىداند و براى اثبات اين كه احساس ، دليل وجود خارجى محسوسات نيست ، خطاهاى حواس را دليل مىآورد . بركلى براى خود تصورات ذهنى ، وجود حقيقى قائل است و از همين راه وجود نفس را اثبات مىكند و مىگويد : ادراك ، ادراك كننده مىخواهد و آن نفس است ؛ بدين معنا كه چون ادراكات و معلومات ما وجود حقيقى دارند ، بنابراين منبع ادراكات و كانون اصلى معلومات هم بايد موجود باشد و آن عبارت است از : روح كه به منزلهء مركز و كانونى است براى مدركات . در هر حال بركلى چنين وانمود مىكند كه منكر وجود اشيا نيست ، لكن مىگويد : معناى اين جمله كه مىگوييم : فلان چيز موجود است اگر درست دقت شود اين است : من براى او ادراك وجود مىكنم ؛ مثلًا اگر بگوييم : زمين هست ، آسمان هست ، كوه هست ، دريا هست و يا آن كه بگوييم : خورشيد نورانى است و جسم داراى بعد است « 3 » و زمين مىچرخد ، همه صحيح است ؛ اما اگر حقيقت معناى اين جمله‌ها را بشكافيم اين است : ما اين‌طور علم پيدا كرده‌ايم . پس وجود داشتن ، يعنى بودن در ادراك شخص ادراك كننده . بركلى مىگويد : من سوفسطايى نيستم ، زيرا وجود موجودات را منكر نيستم ؛ لكن معناى وجود داشتن را غير آن مىدانم كه ديگران خيال مىكنند . من مىگويم : وجود داشتن ، يعنى بودن در ادراك شخص ادراك كننده . چنان‌كه گفته شد ، بركلى منشأ علم را حس مىداند ، لكن منشأ حس را وجود خارجى شىء محسوس نمىداند و به وجود نفس ، كه قوهء ادراك كننده است و به وجود خدا قائل است و براى
هامش
( 1 ). 1 . Empiriste( 2 ) . پاورقى اصول فلسفه ، ج 1 ، ص 59 ( 3 ) . يعنى طول و عرض و عمق