را مورد دقت قرار دهد و فراز و نشيبها را ، دوران تجرد و لحظات تأهل ، ايام تحصيل ، آغاز انتخاب شغل و سرانجام هر يك از اين مراحل را مطالعه نمايد ، همان خاطره به وى جلوهگر خواهد شد و اين حقيقت را - على رغم آن خطاها - با تمام وجود احساس و اعتراف خواهد كرد كه ، خارج از من جهانى هست كه در وى كارهايى به حسب خواهش خود مىكنم و اين نقطهء جدايى فلسفه از سفسطه است ؛ يعنى كسانى كه براى جهان خارج ، اصالت و حقيقتى قائل نيستند و همهء پديدهها را مولود ذهن و انديشهء خود مىدانند ، از فلسفه جدا مىشوند ، چون آنها اصالت را به فهم و ذهن آدمى دادهاند نه به واقعيتهاى خارجى ؛ آنان راه سفسطه را انتخاب كردهاند نه طريق فلسفه را .
يكى از سوفيستهاى معروف ، پروتاگوارس « 1 » است . وى مىگويد :
مقياس همه چيز ، انسان است ؛ هر كسى هر حكمى كه مىكند ، مطابق آن چيزى است كه فهميده ، پس حق است ، زيرا حقيقت غير از آنچه انسان مىفهمد چيزى نيست و چون كه اشخاص بهطور مختلف ادراك مىكنند و چيزى را كه يك نفر راست مىپندارد ديگرى دروغ مىداند و سومى در راست و دروغ بودنش شك مىكند ، پس يك چيز هم راست است و هم دروغ و هم صواب است و هم خطا .
يكى ديگر از سوفيستهاى معروف ، گورگياس « 2 » است . از وى براهينى نقل شده بر اين كه ، محال است چيزى موجود شود و اگر هم به فرض محال ، موجود بشود ، قابل شناختن نيست و اگر به فرض محال شناخته شود ، قابل تعريف و توصيف براى ديگرى نيست . وى براى هر يك از ادعاهاى سهگانهء خود ، ادلهاى آورده كه در ضمن شرح حالش ، در كتب تاريخ مسطور است .
سقراط و افلاطون و ارسطو به شدت به مبارزه با سوفسطاييان پرداختند و مغلطههاى آنان را آشكار ساختند و ثابت كردند كه اشيا ، قطع نظر از ادراك ما ، واقعيت دارند و داراى كيفيت مخصوصى مىباشند .
حكمت عبارت است از : علم به احوال اعيانِ موجودات آنطور كه هستند و اگر انسان به طور صحيح فكر خود را راه ببرد ، مىتواند « حقايق » را دريابد . ارسطو به همين منظور ، قواعد منطق را كه براى درست فكر كردن و تميز دادن خطا از صواب است ، جمع و تدوين نمود . لكن از دورهء
هامش
( 1 ). 1 . Protagoras( 2 ). 2 . Gorgias