نمايند و گاهى براى دو طرف دعوا دليل مىآوردند و كم كم كار به جايى كشيد كه معتقد شدند حق و باطل و راست و دروغى در واقع نيست كه گاهى با رأى و نظر انسان مطابقت كند و گاه نكند ، بلكه حق آن چيزى است كه انسان او را حق بداند و باطل آن چيزى است كه انسان او را باطل پندارد . و به تدريج اين عقيده در ساير امور عالم نيز سرايت كرد و گفتند : حقيقت بهطور كلى تابع شعور و ادراك انسان است و هر كسى از امور عالم ، هر چه ادراك مىكند ، درست است و اگر دو نفر بر خلاف يكديگر ادراك مىكنند ، هر دو درست است . اين گروه را به واسطهء آن كه در همهء علوم و فنون عصر خود ماهر بودند ، سوفيست مىگفتند ؛ يعنى دانشمند . كلمهء سوفسطايى - كه شايد صحيحش سوفسطى باشد - از كلمهء سوفيست تعريب شد ؛ ولى بعدها اين كلمه را به كليهء كسانى كه روش فوق را داشته باشند ؛ يعنى به هيچ اصل ثابت علمى پاىبند نباشند ، اطلاق كردند و اين مسلك را سوفيسم نامند .
بعضى از سوفسطاييان پارا فراتر گذاشته و مىگويند : همهء اين عالم ، خواب و خيالى بيش نيست كه به نقل از بوعلى سينا بايد با شلاق آنها را با واقعيتها آشنا كرد .
پس پيدايش اين گروهها را بايد مولود حوادث اجتماعى و تضادهاى فكرى و عكس العملى كه در برابر آراى گوناگون و ضد و نقيض زمان به وجود آمد ، دانست و گرنه ، هر يك از ماها كه نگاهى به خود نموده و زندگانى خود را تحت نظر گرفته ، وضع فعلى و آتى خود را بررسى كند و سپس بهطور قهقر و به گونهء عقب گرد به روزهاى گذشته خود برگشته و تا آنجا كه از روزهاى زندگى و هستى خود در ياد دارد پيش رود ، خواهد ديد كه نخستين روزى كه ديدگان خود را باز كرده و به تماشاى زشت و زيباى اين جهان پرداخته ، براى اولين بار خود به خود چيزهايى ( جهان ) خارج از خود ديده و كارهايى به حسب خواهش خود انجام داده - البته در اينجا نبايد فراموش كرد كه در اين تماشا به خطاهايى نيز بر مىخوريم كه تدريجاً ، علماً و عملًا با آنها مواجه شدهايم - ولى با اين مطالعه و مشاهده ، آنچه براى هر انسانى محسوس مىگردد اين است كه ، ما در جهان پهناورى زندگى مىكنيم و حوايج خود را در صحنهء اين جهان بر طرف مىسازيم ؛ در عين حال گاهى به خطاهايى برخورد مىكنيم ؛ مثلًا ستارگان را بر اثر طول مسافت مانند ميخهاى نورانى بر سقف آسمان دوخته شده مىبينيم ، زمين را ساكن و خورشيد را متحرك ، آتش گردان را دايره و چوب را در آب ، شكسته مشاهده مىكنيم . و اگر باز اين عمل را تكرار كرده و در هر يك از اطوار گوناگون زندگى نظر خود را بيازمايد ، سنين مختلف زندگى
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: محمد باقر شريعتى سبزوارى
ص١٠٠