و در اين تعقيب نظرى چون سر و كار ما با علم حضورى است ؛ يعنى علمى كه معلوم آن با واقعيت خارجى خود نه با صورت و عكس پيش عالم حاضر است ؛ يعنى عالم با واقعيت خود واقعيت معلوم را يافته بديهى است كه چيزى كه غير ما و خارج از ماست ، عين ما و داخل واقعيت ما نخواهد بود و ناچار واقعيت هر چيز را بيابيم يا عين وجود ما و يا از مراتب ملحقه وجود ما بايد بوده باشد ، پس خواه و ناخواه بايد خودمان را يعنى علم خودمان به خودمان را بررسى كنيم .
اگر با يك نگاه ساده بىآلايش نگاه كنيم خواهيم ديد كه خودمان « من » از خودمان پوشيده نيستيم و اين معلوم مشهود ما ( چنان كه در مقاله 3 گذشت ) چيزى است واحد و خالص ، كه هيچ گونه جزء و خليط و حد جسمانى ندارد .
و هنگامى كه كارهايى را كه در دايرهء وجود خودمان اتفاق افتاده و با اراده و ادراك انجام مىگيرد ، مانند « ديدنم » و « شنيدنم » و « فهميدنم » بالاخره همه كارهايى كه با قواى دراكه و وسايل فهم انجام مىگيرد ، مشاهده كنيم ، خواهيم ديد كه آنها يك رشته پديدههايى هستند كه به حسب واقعيت و وجود با واقعيت و وجود ما مربوط بوده و نسبت دارند به نحوى كه فرض انقطاع نسبت و فرض نابودى آنها يكى است ؛ مثلًا اگر از مطابق خارجى كلمه « شنيدنم » مطابق خارجى جزء « ميم » را برداريم يا جدا كنيم ، ديگر مطابقى از براى بقيه كلمه نداريم و اين رشته كارها را همين با خودشان تشخيص مىدهيم نه با چيزى ديگر يعنى خودشان را با واسطه مىفهميم ، يعنى شنيدن من به خودى خود شنيدن من است نه اين كه در آغاز پيدايش يك پديده مجهول بوده و پس از آن با عكسبردارى و صورتگيرى فهميده مىشود كه شنيدن من است ، پس واقعيت خارجى اين رشته كارها و ادراك آنها يكى است ، يعنى با علم حضورى معلوم مىباشد . و همچنين قوا و ابزارى كه به وسيله آنها اين كارهاى معلوم بالذات را انجام مىدهيم و هنگام استعمال به كار مىاندازيم دانسته به كار مىاندازيم ، نه اين كه با وسايل و قواى ديگر كشف كرده و سپس به كار انداخته باشيم . ما تصرفات
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٨١