تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
پس علم كلى مسبوق به صورت خيالى و صورت خيالى مسبوق به صورت حسى خواهد بود . گذشته از آنچه گذشت ، آزمايش نشان داده اشخاصى كه برخى از حواس را ، مانند حس باصره يا حس سامعه فاقد مىباشند ، از تصور خيالى صورت‌هايى كه بايد از راه همان حس مفقود ، انجام دهند عاجز و ناتوانند . از اين بيان نتيجه گرفته مىشود : 1 - ميان صورت محسوس و صورت متخيل و صورت معقوله ( مفهوم كلى ) هر چيزى ، نسبت ثابتى موجود است . 2 - به وجود آمدن مفهوم كلى موقوف است به تحقق تصور خيالى و تحقق تصور خيالى موقوف است به تحقيق صورت حسى ، چنان كه هر يك به ترتيب پس از ديگرى به وجود مىآيد . 3 - همه معلومات و مفاهيم تصورى منتهى به حواس مىباشد . ( به استثناى مفاهيم جوهرى چنان كه خواهد آمد ) به اين معنا كه هر مفهوم تصورى فرض كنيم ، يا مستقيماً خود محسوس است و يا همان محسوس است كه به دست خورده و تصرفاتى در آن شده و خاصيت وجودى تازه‌اى پيدا نموده است . چنانچه گرماى شخص محسوس صورت محسوسه بوده كه تشخص و تغيير را دارد و صورت خيالى وى ماهيت گرمى و تشخص را داشته ، ولى از آن جهت كه متخيل مىباشد ثابت است و مفهوم كلى آن تنها ماهيت گرمى را داشته ولى تشخص و تغيير را ندارد . 4 - اگر نتيجه سوم را به مقدمه‌اى كه در مقاله 2 به ثبوت رسيد ( به واقعيت خارج از خود فىالجمله مىتوانيم نائل شويم ) اضافه كنيم ، اين نتيجه را مىدهد كه ما به ماهيت واقعى محسوسات فىالجمله نائل مىشويم ( اين قضيه به همان اندازه كه ساده و مبتذل مىباشد و فلسفه آن را به معناى دقيقش اثبات مىكند نه به معنى ساده و مبتذل آن ، چنان كه در جاى مناسب به خود ، توضيح داده خواهد شد . )