مقالهء چهارم : ارزش معلومات
علم و معلوم
بررسى مسئله علم و معلوم را از لحاظ اهميت در جرگه مسائل درجه يك فلسفه بايد قرارداد ، زيرا تا ما هستيم سر و كارى به غير علم نداريم .
البته اين سخن را نبايد از ما دليل سفسطه گرفت ، زيرا سوفسطى مىگويد ما پيوسته علم مىخواهيم و علم به دست ما مىآيد و ما مىگوييم ما پيوسته معلوم مىخواهيم و علم به دست ما مىآيد و فرق ميان اين دو سخن بسيار است .
چنان كه در مقالههاى گذشته گفته شد ، هر علم با معلوم خود از جهت « مهيّت » يكى است . و از هر فيلسوفى حتى فلاسفه ماديين و حتى از بزرگان فلسفه ماترياليسم ديالكتيك نيز اگر از تعريف علم و معلوم پرسيده شود ، خواهند گفت معلوم مرتبه ترتب آثار يا منشأيت آثار چيزى است و علم يا صورت علمى ، مرتبه عدم آثار و عدم منشأيت آثار همان چيز است و از اين روى انطباق علم به معلوم - فىالجمله - از خواص ضرورى علم خواهد بود . و به عبارتى واضحتر : واقعيت علم واقعيتى نشاندهنده و بيرون نما - كاشف از خارج - است . و هم از اين روى فرض علمى كه كاشف و بيرون نما نباشد ، فرضى است محال و همچنين فرض علم بيرون نما و كاشف ، بىداشتن يك مكشوف بيرون از خود ، فرضى است محال .