در اين جا اين پرسش پيش مىآيد : علم كه داراى واقعيت مىباشد چگونه ممكن است خطا نموده و از معلوم خارج از خود تخلف نمايد ؟ با اين كه تخلف و اختلاف در مورد علم بسيار است ، اكنون ما براى روشن ساختن معناى اين سخن ، به توضيح بيشترى مىپردازيم .
* * * علم با تقسيم اولى منقسم است به علم تصورى و تصديقى . علم تصورى علمى است كه مشتمل به حكم نيست مانند صورت ادراكى « انسانِ » تنها ، « اسبِ » تنها ، « درختِ » تنها ، علم تصديقى علمى است كه مشتمل به حكم بوده باشد ، مانند صورت ادراكى « چهار بزرگتر از سه است » ، « امروز پس از ديروز است » ، « انسان هست » و « درخت هست » .
و روشن است كه علم تصديقى بىعلم تصورى ، صورتپذير نيست ؛ اگرچه برخى از دانشمندان روانشناس در كليّت اين قضيه مناقشه كردهاند ولى تصور اجمالى را به حساب نياوردهاند .
و نيز علم با تقسيم ديگرى منقسم مىشود : به جزئى و كلى ، چه اگر قابل انطباق به بيشتر از يك واحد نبوده باشد جزئى است ، مانند « اين گرمى كه حس مىكنم » و « اين انسان كه مىبينم » اگر قابل انطباق به بيشتر از يك فرد بوده باشد « كلى » است چون :
مفهوم انسان و مفهوم درخت كه به هر انسان و هر درخت مفروضى قابل انطباق هستند .
علم كلى پس از تحقق علم به جزئيات مىتواند تحقق پيدا كند ؛ يعنى ما نمىتوانيم مثلًا « انسان كلى » را تصور نماييم ، مگر اين كه قبلًا افراد و جزئياتى چند از انسان را تصور كرده باشيم .
زيرا اگر چنانچه ما مىتوانستيم كلى را بدون هيچ گونه يگانگى و رابطهاى با جزئيات خودش تصور كنيم ، نسبت كلى مفروض به جزئيات خودش و غير آنها
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٤