تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
موقع ادراك - حتى يك جمله را نمىخواهيم انكار نماييم . چيزى كه هست نظر دانشمندان را به مثالى كه در آغاز مقاله و دو نظرى كه در ذيل آن آورديم ، بايد جلب كرد و پرسيد : اين بيان كدام يك از دو نظر نامبرده را مىتواند تأمين كند ؟ زيرا نظر دوم به فكر و ادراك قابل انطباق نيست و نظر اول كه به فكر و ادراك قابل انطباق است ، به اين بيان قابل انطباق نيست . بسيار شگفت‌آور است اين دانشمندان مورد نزاع را از بيخ فراموش كرده البته اين فراموشى به فراموشى عمدى بىشباهت نيست ! - موضوع مورد قبول و تسالم را ، به رخ خصم مىكشند . كسى نمىخواهد بگويد هنگام ادراك در انسان خواص مادى مربوط موجود نمىشوند . كسى نمىخواهد بگويد جانوران زنده و من‌جمله انسان ، هنگام ادراك و فكر سلسله اعصاب يا مغز را به كار نمىاندازند ( و اگر كسى بگويد نفس بعد از مفارقت بدن باقى و به ادراكات خود ادامه مىدهد سخنى است كه اساساً دخلى به اين گفت و گو ندارد ، چنان كه خواهد آمد . ) ولى اين حقيقت را نيز نمىشود ناديده انگاشت كه ادراكات و افكار پهناور ما با اين كه هيچ كدام از خواص ضرورى ماده را مانند : اجزاء ، انقسام ، تحول ، و شخصيت ندارند ، چگونه مىتوانند مادى بوده باشند ؟ و چگونه مىتوان آن را گفت ؟ مگر ما هر حقيقتى را با خواص ضرورى آن اثبات نمىكنيم ؟ گذشته از اين ، اگر راستى مدرك يا ادراك ما همان لكه‌هاى سياه و سفيد عكسى بود ( مطابق نظر دوم مثال صدر مقاله ) كه در چين‌هاى مغز يا لاهاى اعصاب مرتسم مىشوند ، چگونه مىتوانستيم اين واقعيت‌هاى خارجى را توى آنها پيدا كنيم ؟ يا از يك راهى به آنها پىببريم ؟ چنان كه منظره‌اى را كه عكسى ، با همه خصوصياتش نشان