تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
هر يك از افراد ( چنان كه تجربه و قرائن نشان مىدهد موجودات زنده ديگر نيز همين حال را دارند ) شعور به خويشتن « من » را دارد . عيناً مشاهده مىكند چيزى است كه قابل انطباق به هيچ عضوى و خواص عضوى نيست ، زيرا با زياده و نقيصه اعضا تفاوت نمىكند . و با اختلاف سنين عمر و تحليل رفتن قوا تغيير نمىپذيرد ، جز اين كه كامل‌تر و روشن‌تر مىشود و گاهى مىشود كه يك يا چندين عضو و گاهى همه بدن فراموش مىشود ، ولى « خويشتن » فراموش شدنى نيست . مشاهده مىكند كه از آن دمى كه مىتواند از روزهاى گذشته خود به ياد آورده و اين حال شهودى خود را متذكر شود ( بايد به اين نكته متوجه بود كه اين تذكر غالباً با تذكر يك سلسله افعال يا حوادث همراه است كه زمانى هستند و گرنه « من » كه مشاهده مىشود ، قابل انطباق به زمان حتى به حسب تصور نيز نيست ) پيوسته يك چيز ثابت و غير متحول مشاهده مىكرده و كمترين تبديل و تغييرى در خود « من » نمىديده و نمىبيند . مشاهده مىكند چيزى است واحد كه هيچ‌گونه كثرت و انقسام ندارد . مشاهده مىكند ( و اين از همه بالاتر است ) اين كه چيزى است صرف و خالص ، كه هيچ گونه تحديد نهايى و خليط در وى موجود نيست و هيچ‌گونه غيبت از خود ندارد و هيچ گونه حائلى ميان خودش و خودش نيست .

نتيجه

اين بيان نتيجه مىدهد كه « علم به نفس » مادى نيست و بالاتر از اين نتيجه مىدهد كه نفس خودش علم به خودش مىباشد يعنى واقعيت علم و واقعيت معلوم در مورد نفس يكى است . و از اين جاست كه فلسفه اين نوع ادراك را « علم حضورى » با ادراكات ديگر مباين شمرده و مطلق علم را به دو قسم تقسيم مىنمايد : 1 - علم حصولى 2 - علم حضورى .