پوچ بوده باشد ، نه پيش خود و در ظرف خود .
بنا به عقيده اين دانشمندان تحقق تصديق « مقابل تصور » در جهان امكانپذير نبايد باشد ، زيرا هنگامىكه ذهن موضوع را فرض كرد تا برود و محمول را آورده بار كند موضوعبهواسطه تحول از ميان رفته موضوع تازه جايگزين او خواهد بود .
هيچ پاسخى به هيچ پرسشى ، هيچ ابطالى به هيچ اثباتى ، هيچ ذيلى به هيچ صدرى ارتباط نخواهد داشت ، البته هيچ گاه وجدان سالم زير بار اين گونه تشكيك و سفسطه نخواهد رفت .
اشكال
ممكن است گفته شود كه ذهن ما و فكر ما از آن جا كه خودش نيز خاصيت مغزى و با مدرك خود هم لنگه بوده هر دو با هم سوار ماده مغز مىباشند از جهت سرعت حركت و تحول با مدرك خودش مساوى است و پيوسته مدرك خود را ثابت مىانگارد ، چنان كه اگر دو جسم را با حركت متشابه فرض كنيم كه از حيث جهت و سرعت حركت با هم مساوى بوده باشند ، نسبت به همديگر تغيير پيدا نكرده و در يك حال ثابت خواهند ماند .
پاسخ
سخن ما در موضوع همين پندار و انگاشته ، همان است كه در پاسخهاى گذشته گفتيم و گذشته از آن در مورد دو حركت متشابه براى اين سكون نسبى اگر واقعيتى قائل نشويم تأثيرى ندارد و اگر واقعيتى قائل شويم در جهان خارج از ما يك موجودى ثابت پيدا خواهد شد كه خاصه تغيير ماده را ندارد و اين اشكالى است بر ماديين نه بر ما .