پاسخ
اين سخنى است كه بعضى از دانشمندان روانشناس نيز تصريح كردهاند و نظر به اين كه اين دانشمندان از هويت زمان بحث كافى نمىكنند ، با اين اشتباه مواجه شدهاند .
زمان - چنان كه در مقالههاى آينده روشن خواهد شد - مقدار حركت است .
و به عبارت سادهتر : ما حركتى را كه با سرعت و بطوء معين اخذ كرده و نسبت به ساير حركات مقياس قرار داديم ، « زمان » مىناميم . پس زمان بىحركت نخواهد بود ، چنان كه « حركت » نيز بىماده و ماده بىخواص ضرورى ماده نخواهد بود .
اگر چنانچه ادراك ما « زمانى » بود ، ناچار خواص ديگر ماده را نيز داشت و كسى كه مىپندارد ادراك و فكر ما زمانى است ، ميان عمل فيزيكى كه در مغز مثلًا انجام مىگيرد و ميان حقيقت ادراك و فكر خلط مىنمايد - چنانكه دانشمندان مادى پيوسته اين خلط و اشتباه را مىكنند - .
شما صورت علمى را كه در يك ساعت معين از زمان ، از راه حواس به دست مىآوريد ، يك اثر مادى در سلسله اعصاب يا مغزتان پيدا مىشود كه پيش از آن و پس از آن قابل پيدايش نيست ، ولى حقيقت همان ادراك مقيد به آن زمان معين نيست . به گواه اين كه همان صورت ادراكى را با حفظ عينيت در زمانهاى مختلف مىتوانيد ادراك كنيد ، در حالىكه يك موجود زمانى در دو زمان به يك واقعيت باقى نمىماند .
تتميم اصل مقصد
سخنانى كه در مادى نبودن ادراكاتى كه به حواس و مغز منسوب هستند گفته شد ، در يك مورد ديگر نيز جارى مىباشد و آن مورد « علم به نفس » است .