اشكال
ممكن است در بيان گذشته اشكال نموده و بگوييد : ادراك همان خاصه مادى است كه در سلسله عصب يا مغز حاصل مىشود و موضوع بزرگى و كوچكى و دورى و نزديكى را كاوشهاى علمى حل كرده است . علم امروز عقيده دارد به اين كه دستگاه ادراك بصرى يك دستگاه دقيق عكاسى بيش نيست و همه اشعه در نقطه زرد چشم گرد آمده و ابصار - ديد - محقق مىشود و ما به جز همان نقطه چيزى نمىبينيم .
چيزى كه هست از كوچكترين جزئى كه در اين نقطه مشاهده مىكنيم ، بقيه اجزاء را اندازه مىگيريم و از نسب و فواصل اجزاى بزرگترى و كوچكترى نسبى به دست مىآيد . و البته در اين مرحله اختلاف كيفيات ديگر از قبيل سايهها و مانند آنها نيز مؤثر است . تا اين جا تنها اختلافات نسبى مؤثر مىباشد . و چون با رؤيتهاى ديگرى حجم باصره خود را تقريباً با بدن خود و بدن خود را با جسمهاى خارج از خود اندازه گرفتهايم ، از اين روى مىدانيم كه تقريباً نسبت حاضره را تا چه اندازه بايد بزرگ نمود تا به حقيقت نزديك شده و انطباق پذيرد و در نتيجه هنگام رؤيت خارج به انضمام اين افكار ، جهان پهناورى را تحت ابصار مىآوريم و مىپنداريم كه شخص ، اين ابصار - ديد - با اين بزرگى را درك مىكند .
پاسخ
بيان گذشته ما متكى به انكار اين حقايق علمى نبوده ، بلكه سخن ما متوجه هدف ديگرى است و آن اين است كه مدرك ما به ضميمه روابط تصديقى و فكر نامبرده يك واحد را تشكيل داده و چيزى را به وجود مىآورد كه به قول اشكال كننده « پندار » است و اين پنداشته ما با خواص عمومى ماده تطبيق نمىكند ، در عين حال كه پديدهاى كه در نقطه زرد يا مغز است داراى خواص مادى است .