مقاله 1 ) و بالاخره دانشمندان مادى امروز ، روى سه اصل زيرين :
1 - در جهان هستى جز ماده چيزى نيست . ( ماده مساوى است با وجود )
2 - ماده در تحول و تكامل ذاتى است .
3 - همه اجزاى ماده در همديگر مؤثرند .
مجبور شدهاند فكر را مورد و زاييده ماده گرفته و در همه خواص و آثار همدوش ماده بشمارند و از اين روى ناچار لباسِ 1 - كليت 2 - دوام 3 - اطلاق ، از تن مفاهيم ذهنى كنده شده و خط بطلان به دور منطق قديم كه بزم آراى اين مفاهيم بوده كشيده شده و منطقى تازه به نام « ديالكتيك » پيدا شده و دست به كار گرديده است .
به مقتضاى قواعد « ديالكتيك » ما هيچ گاه نمىتوانيم و نخواهيم توانست يك مفهوم كلى يا ثابت يا مطلق تصور كنيم و يا تصديقى با اين اوصاف داشته باشيم و هر تصور يا تصديقى داشته باشيم ، متغير و جزئى و نسبى خواهد بود ، زيرا طبق قاموس عليت و معلوليت فكر « هر ادراك » زاييده ماده بوده و نتيجه جبرى تحولى است كه در مجموعه پدر و مادرش پيدا شده است .
و خود همين پديده دو لحظه در يك حال نمانده و هر لحظه تحولى تازه داشته و مبدل به پديدههاى تازهترى يكى پس از ديگرى مىشود و بالاخره فكر كه زاييده مادى دو پديده مادى است ، يك پديدهء سومى است كه نه مساوى با اولى - جزء مادى خارجى - مىتواند بشود و نه مساوى با دومى - جزء مغز - سخن ما در همين جمله آخرى است و فعلًا در سخنان ديگر بحث نكرده و به جاى ديگر موكول مىنماييم .
جملهاى كه مضمونش اين است ( فكر زاييده جزء ماده و جزء مغز بوده و غير از هر دوتاست ) آيا اين سخن صريحاً نمىرساند كه خود معلوم ( جزء ماده ) به فكر ما نمىآيد و آنچه مظروف و متعلق فكر ماست غير از واقعيت خارج است ؟ آن گاه اين پرسش پيش مىآيد كه در صورتى كه واقعيت خارج هيچ گاه به فكر وارد نمىشود ، ما از كجا فهميديم كه واقعيت خارج هست و فكر ما زاييده آن مىباشد و حال آن كه
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٢