تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
آسمانى و اديان انبيا و رسل اخذ مىشود محدود مىسازند . هم‌چنين طايفه ديگر از فلاسفه كه عالم را به حسب روش علمى از دو سنخ مختلف مادى و مجرد مؤلف دانسته و به حسب روش علمى به تنزه از عالم فانى و ارتقاء و انجذاب به عالم عقلى باقى دعوت مىكنند ، چنان كه از امثال « هرمس » و « بليناس » و « فيثاغورس » و « افلاطون » و « افلوضين » نقل كرده‌اند . نبايد اينان را منكر واقعيت شمرد و پدران ايده‌آليسم ناميد ، زيرا اينان به حكم دانش و بينش ، دوستان حقيقت و شيفتگان واقعيت بوده و آرزويى به‌جز تكميل علم و عمل و خدمت‌گزارى انسانيت نداشته و پايه اين كاخ با عظمت را گذاشته‌اند و زهى نارواست كه انسان با زبان و دهانى كه از خون دل پدر و مادر خود درست كرده همين كه به سخن درآمد صلب پدر و رحم مادر را دشنام داده و ناسزا گويد . اساساً دشنام و ناروا سرودن يك مرد ناقد و بحّاث ، عيناً دعوى دانايى نمودن و گواه به نادانى آوردن است .

نكته 2

دانشمندانى كه فكر را مادى محض مىدانند و با تعبيرات مختلف « ساختهء مغز » ، « اثر فعل و انفعال جزء ماده و جزء مغز » ، « عكس‌العمل تأثير خارج در اعصاب و نخاع » ، « تبديل كميت به كيفيت » ، « عكس‌بردارى مغز از خارج » ، « ترشحات مغز » تفسير نموده و بالاخره اثر مادى ماده معرفى مىكنند - قول به اشباح در بحث وجود ذهنى از فلسفه - بايد در جرگه ايده‌آليسم جاى گيرند . البته اين عقيده تازگى نداشته از عهد باستان در كتب فلسفه ذكر شده و از گذشتگان ماديين و گروهى از غير ماديين نقل شده است ، ولى امروزه ميان دانشمندان مادى شهرت به سزايى كسب كرده و مقبوليت تامّى به‌دست آورده است و البته سنخ بحث‌هاى علمىشان نيز همين نظر را اقتضا مىنمايد ( رجوع شود به نكته 2 از خاتمه
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 41 | السيد محمدحسين الطباطبائي