تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨

توسعه مفهوم حركت

مفهومى را كه از براى حركت به دست آورديم اگرچه در مورد حركت مكانى - با تفسيرى كه براى مكان داريم - جسم بود . ولى پس از كمى دقت مىتوان حكم كرد در همه موارد حدوث تغيرات جسمانى كه ما آنها را به عنوان تغير در احوال جسم مادى مىبينيم و وصف وحدت به آنها مىدهيم ، مفهوم حركت صادق است . مانند بالا رفتن سطح حرارت و سطح روشنايى و بوى و تغير رنگ و بزرگ شدن حجم يك جسم و اشتداد جنب و مقاومت اجسام و بالاخره تغير هرچيز كه مىتواند صفت و حال جسمى قرار گيرد . اگر بتوانيم در همه يا در هر كدام از اينها وحدت واقعى اثبات كنيم ، مفهوم حركت به تغير تدريجى آن قابل انطباق خواهد بود ( البته روشن است كه مشروط قرار دادن اين نظر و بحث براى اين است كه به واسطه انقسام ماده و انرژى وحدت و اتصال خارجى در اين موارد خالى از اشكال نيست . و فعلًا كنجكاوى در هر يك از موارد و توضيح يا رد وحدت آن در خور امكان اين بحث نيست ) پس در نتيجه بايد گفت كه : « هر تغير تدريجى كه براى جسم در يكى از صفات و احوالش دست مىدهد حركت است » . و همچنين با تأمل كمى مىتوان دريافت كه اگر در جهان ماده يك سلسله صورت‌هاى جوهرى بوده باشد كه روزى معدوم بوده و روزى موجود مىشوند ، به موارد آنها نيز حركت قابل انطباق خواهد بود . و از همين جا يك قانون كلى مىتوان فهميد : « حركت در همه شئون جهان طبيعت حكم فرما مىباشد » يا به عبارتى كوتاه‌تر « جهان طبيعت مساوى است با حركت » . فعلًا به همين اندازه بحث در اطراف اين قانون كلى قناعت مىكنيم و پس از چندى ، دوباره به بحث و گفت و گوى بيشترى در آن مىپردازيم . و نيز از بيان گذشته