نگهبان همان امكان است .
و چنان كه در گذشته روشن ساختيم مجموع يك حركت ، يك واحد مىباشد و اجزاى مفروضه تنها در ذهن وجود داشته و خارجيت ندارند و بنابراين در يك واحد از حركت امكان يك فعليّتى كه بيرون از عرصه خود حركت است موجود است كه با فرارسيدن وجود آن فعليّت ديگر حركت خاتمه يافته و فعليّت نامبرده جاى قوه را خواهد گرفت و اين فعليّت همان هدف نهايى و آرمان حركت است . از بيان فوق نتيجه مىگيريم كه :
1 - حركت بىغايت نمىشود ؛
2 - حركت بالذات ( خودبه خود - و براى خود ) مطلوب نخواهد شد ؛
3 - اگر براى حركتى موضوعى ( متحرّك ) مفروض شود موضوع مفروض با حركت خود متكامل مىشود ؛
4 - اگر براى مجموع جهان طبيعت حركت اثبات كنيم - چنان كه در گذشته اشاره رفت - نظريه زيرين به ثبوت خواهد رسيد : « قانون عمومى جهان طبيعت تحول و تكامل است » .
آزمايش در تكامل جهان
قانون نامبرده را چنان كه در فلسفه ما مسلم و مورد قبول است دانشمندان علوم امروزه نيز پذيرفتهاند ، زيرا آزمايشهايى كه در مورد انسان و حيوان و نبات در رشتههاى مربوط به آنها انجام گرفته ، نشان مىدهد كه اين انواع در يك حال قرار نگرفته و پيوسته به سوى تكامل تكاپو نموده و احتياجات و نواقص طبيعى خود را روز به روز بهتر تأمين كرده و همواره با طبيعت مبارزه دارند و مخصوصاً كنجكاوى در زندگانى ممتد و تاريخى نوع انسان و مقايسه انسان امروزه با انسان اولى اين حقيقت را روشنتر مىسازد .