و با تعبير سادهتر : مجموع مكانهاى مفروض يك واحد ممتدى را تشكيل مىدهند كه امكان و فعليّت در آن به هم آميخته و وجود و عدم در آن با هم سرشتهاند ! زيرا هر جزء مفروض امكان جزءى را كه پس از آن است دارد و جزء پسين نيز با فعليّت خود عدم آن را دارد . پس مجموع و پيكرهء اين امتداد هم وجود خود را و هم عدم خود را مشتمل است و چون يك واحد بيش نيست ، بايد گفت وجود و عدم آن با هم آميخته هستند . و از نقطه نظر ديگر اين پيگيره متغير نسبت به جسم كه با اين وسيله مكان آخرى را مىخواهد ، فعليّتى است كه پيش از حركت نداشت و نسبت به مكان آخرى قوه و امكان است .
اين بيان يا نزديك به اين بيان را مىتوانيم در مورد هر فعليّتى تازه كه جسم فعليّت كهنه خود را تبديل به آن مىكند ، اجرا كنيم و در نتيجه امكان را اثبات نموده و دو فعليّت را به يك فعليّت تحويل داده و معناى تبدل فعليّتى به فعليّت ديگر را روشن سازيم .
* * * و با بررسى و كنجكاوى در موارد تغيراتى كه در جهان طبيعت پديد مىشود و اتصالى كه بهواسطه امكان و فعليّت به همديگر پيدا مىكنند ، مىتوان نظريه زيرين را حدس زد :
« همهگونه تحولات جهان طبيعت از راه حركت انجام مىگيرد » .
از اين روى ما از بررسى و كنجكاوى در حقيقت حركت و مفهوم آن گريزى نداريم .
( حركت چيست ، هنگام حركت چه چيز انجام يافته پيدا مىشود ) حركت و به ويژه حركت مكانى از چيزهايى است كه هر يك از ما از آغاز زندگى با آن سر و كار داشته و هرگز از پيش چشم ما و شايد از انديشه و فكر ما ناپديد نمىشود و از اين روى با آن كاملًا آشنا هستيم و مىشناسيم و به همين جهت بسيار سخت است كه
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢٥