روشن شد كه در مورد حركت ، وجود و عدم وجود با هم جمع مىشوند . و البته نبايد تصور كرد كه اين نظريه ناقض قانون استحاله اجتماع نقيضين مىباشد ، هرگز ! . زيرا عدم وجود و وجود مورد بحث ما عدم و وجود تدريجى مىباشند و عدم و وجودى كه اجتماع آنها بديهى الاستحاله است ، عدم و وجود مطلق مىباشند و اين سخن با كمى تأمل روشن مىشود .
* * *
حركت و تكامل
« تكامل » پذيرفتن و به خود گرفتن كمال است و كمال همان فعليّتى است كه جسم در محيط فعاليت خود به آن نائل مىشود و به عبارتى سادهتر « كمال » افزايش و زيادتى است كه موجودى در محيط هستى و وحدت خود به آن مىرسد .
مثلًا انسان نوزاد كه از هرگونه فعاليت استقلالى بزرگان محروم بوده و در مهد سرپرستى ديگران بسر مىبرد ، هنگامى كه راه رفت و سخن گفت و فكر منظم كرد و زندگى مرتب آغاز نمود آدم كاملى شده است ، يعنى فعليّتهايى كه نداشت در محيط هستى ويژهاى كه پيش از آن داشت پيدا شد و به وى منظم گرديده كه مجموعاً يك واحد و همانا همان واحد اولى مىباشند .
و مثلًا خانهاى كه سه اتاق براى نشيمن و خوراك و خواب داشته ولى منبع آب و جاى پختوپز ندارد ، خود خانه كاملى نيست ولى هريك از اتاقها ، در اتاق بودن خود كامل مىباشد .
و از اين جا پيداست كه مفهوم حركت را به نحوى كه توضيح دادهايم قابل انطباق معناى تكامل مىباشد ، زيرا هر جزء از اجزاى حركت را كه فرض كنيم جزء مفروض امكان جزء بعدى را داشته فعليّت آن را كه كمال همان جزء مفروض مىباشد مىپذيرد . اگرچه جزء مفروض ما در عين حال داراى فعليّتى نيز مىباشد كه حفظ و