مثلًا فعليّت سيب وجود بىاثرى در تخم سيب دارد ، با يك وجودات بىاثر ديگرى از فعليّتهاى ديگرى كه امكان دارند . . . و هنگامى كه تخم سيب با سير تكاملى خود در خط فعليّت سيب افتاد شروع به فعاليت كرده و تدريجاً امكانهاى ديگرى را كه بودند از ميان برده و درخت سيب مىشود ، سپس سيب شده و آثار خارجى سيب از آن طلوع كرده و داراى حجم و سنگينى و رنگ و بوى و طعم ويژه مىشود .
ممكن است نتيجه چهارم را با تغيير تعبير چنين بيان كنيم :
« ماده با پيدا كردن فعليّتى ، امكان را به فعليّت تبديل مىكند » .
* * * از بيان گذشته مىتوان نتيجه ديگرى به دست آورد و آن اين است كه : « ميان امكان و فعليّت فاصله نمىتوان تصور نمود » ، زيرا مجموع « امكان » و « فعليّت » يك واحد شخصى را تشكيل مىدهد و پيدايش فاصله - خواه فاصله وجودى و خواه فاصله عدمى - در ميان يك واحد شخصى فرض خلف بوده و وحدت و شخصيت را از ميان برمىدارد .
مثلًا تخم سيب كه به سوى فعليّت سيب رهسپار است ، در رهگذر خود به نقطهاى نخواهد رسيد كه در آن جا امكان سيب بوده باشد ، نه فعليّت سيب ، بلكه پايان امكان سيب آغاز فعليّت سيب مىباشد ، پس مجموع امكان و فعليّت سيب يك واحد متصل را تشكيل مىدهد و همچنين ميان يك تخم سيب - صورتى كه به نوبه خود ماده و امكان سيب را حفظ مىكند و امكان سيب نمىشود فاصله كم يا زياد ، وجودى يا عدمى فرض كرد ، زيرا فرض مزبور مستلزم اين است كه ماده بىصورت تحقق پذيرد و اين خود محال است . پس پايان وجود صورت تخم نيز آغاز وجود صورت سيب بوده و مجموع اين دو صورت يك واحد متصل و ضميمه را تشكيل مىدهد و در نتيجه اثبات جدايى ميان صورى كه به تدريج روى ماده مىآيند و تكثر ميان آنها يك
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢٢