شخصى را از دست مىدهد ، اگر چه نسبت به صورتى ديگر و صورتهاى مادى ديگر ، امكان را دربر دارد . زيرا چنان كه تخم سيب مىتواند سيب شود ، سيب نيز مىتواند با تجزيه چيز ديگرى شود و بالاخره در امتداد سير و تكاپوى طبيعى خود ، دوباره سيب شود .
* * * و از همين جا دو نظريه ديگر روشن مىشود :
اول : ماده جسمانى امكان صور غيرمتناهى را دارد . تنها چيزى كه هست ايناست كه نسبت به هر صورت صورت تعين و اختصاص پيدا مىكند و با دورى و نزديكى و داشتن و نداشتن واسطه اختلاف برمىدارد .
دوم : ماده به واسطه امكان با دورى و نزديكى متصف مىشود و اين خواه گواه ديگرى بر وجود خارجى امكان مىباشد ، زيرا اين دورى و نزديكى صفتهايى هستند خارجى و ناچار و ناگزير موصوف آنها نيز مانند خود آنها وجود خارجى دارد .
توضيح نتيجه چهارم
بايد دانست كه در هر جا نسبت و ارتباط وجودى پيدا مىشود چون چيزى را به چيزى بسته و مربوط مىسازد دو طرف مىخواهد كه يكى را به ديگرى ببندد . اگر ارتباط در خارج است دو طرف خود را در خارج مىخواهد و اگر در ذهن است در ذهن و اگر به حسب فرض است در ظرف فرض و از اين روى بايد قضاوت كرد كه :
نسبت ميان موجود و معدوم محال است .
اكنون اگر چنانچه اين نظريه را پهلوى دو نظريه سابقالذكر بگذاريم :
1 - هر فعليّتى از پيدايش در ماده امكان دارد . 2 - امكان مزبور يك صفت و نسبت وجودى است 3 - نسبت وجودى فعلى دو طرف موجود فعلى مىخواهد » بحث ما به بن بست منتهى مىشود ، زيرا فعليّت موجود پسين كه منشأ آثار خارجى مىباشد ، در