1 - ما پديده و موجودى به نام قوه و امكان داريم . « 1 »
2 - قوه و امكان نيازمند به فعليّتى است كه آن را نگهدارد ، چنان كه متوجه به سوى فعليّتى است كه آن را مىخواهد ؛ مثلًا قوه و امكان سيب كه در تخم موجود است ، بهواسطه صورت تخم حفظ شده است .
3 - هر فعليّتى فعليّت ديگر را از خود مىراند ؛ مثلًا با پيدايش صورت سيب صورت تخم از ميان مىرود . و از همين نتيجه ، سه نتيجه ديگر نيز مىتوان گرفت :
اول : در هر واحد خارجى به جز يك فعليّت فعليّتهاى ديگر جزء ماده هستند ؛ مثلًا در فعليّت كرسى همان صورت كرسى تنها فعليّت كرسى مىباشد و فعليّتهاى ديگر ، مانند فعليّت چوب و تخته و ميخ جزء ماده كرسى هستند ، نه فعليّتهايى در برابر فعليّت كرسى .
دوم : حاصل قوه و امكان ماده شيئى است نه صورت آن ، زيرا صورت پيشين با پيدايش و فعليّت صورت پسين از ميان مىرود و معنا ندارد كه قابل و پذيرندهء چيزى با آمدن مقبول و مطلوب خود از ميان برود .
سوم : با پيدايش فعليّت امكان آن از ميان مىرود ؛ مثلًا تخم سيب كه امكان صورت سيب در آن مىباشد ، با پيدايش صورت سيب امكان مربوط به اين صورت سيب
هامش
( 1 ) . پوشيده نماند كه چون علوم طبيعى در رهگذر خود تنها از چيزهايى كنجكاوى مىنمايد كه قابل آزمايش مادى كه با ابزار مادى انجام گيرد بوده باشد و تاكنون ابزار مادى نتوانستهاند يك رشته از صفات و نسب وجودى مانند قوه و امكان و مانند وحدت و تقدم و تأخر و جز آنها كنجكاوى كنند . و از اين روى فلسفه مادى و به ويژه ماترياليسم ديالكتيك كه به گمان خود پيرو علم است و يا همراه علم و آزمايش راهپيمايى مىكند به بحث از هويت اين موضوعات نپرداخته و تنها به يك جمله :
« هر چه هست ماده است - به جز ماده چيزى نيست » قناعت ورزيده با اينكه يك سلسله نظريات اساسى زير سر اين موضوعات مىباشد . و با اينكه به هر بحثى بپردازد خواه ناخواه به استعمال واژههاى امكان و فعليّت و حركت و زمان و وحدت و كثرت و مانند آنها گرفتار خواهد شد و ناچار بايد مفهومى را كه به ميان مىآورد ، از مفاهيم ديگرى كه مشابه يا نزديك به آن هستند ، تميز بدهد