مقالهء دهم : قوّه و فعل / امكان و فعليّت
اگر خواسته باشيد پيراهنى تهيه كرده و بپوشيد ، براى انجام اين منظور پارچه لازم است . و البته اگر پارچهاى كه پنجاه سانتىمتر پهنا دارد ده سانتىمتر بريده و پيش دوزنده برديد خواهد گفت از ده سانتىمتر پارچه پيراهنى در نمىآيد ، بلكه دست كم براى پيراهنى اشخاص معمولى ، سهمتر پارچه ضرورى است . . . ده سانتىمتر پارچه را تنها به صورت سينهبند يك نوزاد ! مىتوان درآورد . در واقع مفهوم سخن دوزنده اين است كه :
مادهاى - پارچه - كه براى دوختن يك پيراهن به كار برده مىشود ، قبلًا بايد يك صفت وجودى - امكان برش پيراهن و پذيرش شكل ويژه آن - كه بهواسطه آن شكل پيراهن به خود مىگيرد ، داشته باشد . و اگر فرضاً در مثال بالا به جاى پارچه ، يك ميز تحرير يا يك لوله آهنى پيش دوزنده برده و پيراهن بخواهيد ، خندهدار خواهد بود !
اين وضع را درودگر با چوب و تخته كه ماده كارش مىباشد و همچنين آهنگر با آهن و مكانيسين با ماشين و مواد خام و . . . دارد .
هر ماده كار هر صورت كار را نمىپذيرد و هر راه انسان را به هر مقصد نمىرساند بلكه يك مناسبتى ميان ماده كار و صورت كار لازم است . كه در زمينه آن مادهء معين صورت معين را پذيرفته و به خود بگيرد .