تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
حركت پيدا خواهد شد . از مجموع آنچه تاكنون بيان شد نتيجه گرفته مىشود كه : 1 - هر پديده خارجى تا ضرورت پيدا نكند ، موجود نخواهد شد . 2 - هر موجود خارجى در حال وجود متصف به ضرورت مىباشد . 3 - ضرورت وجود هر پديده معلول از راه ضرورت علت خودش پيدا شده و ترشح اوست . و از همين نظريه مىشود نتيجه گرفت كه ضرورت وجود هر معلولى كه ضرورت بالغير مىباشد ، منتهى به ضرورت علت است و چون اگر فرض كنيم كه اين ضرورت‌ها بالا بروند و در جايى توقف نكنند ضرورت نخستين كه ضرورت معلول نخستين است پيدا نخواهد شد ناچار بايد همه اين ضرورت‌هاى بالغير ، به يك ضرورت بالذات منتهى شود ، پس اين نتيجه به دست مىآيد كه : اولًا : هر ضرورت بالغير منتهى به ضرورت بالذات است ، يعنى وجود « ممكن » منتهى به « واجب‌الوجود » است . ثانياً : سلسله عللى كه وجود يك معلول به آنها موقوف است ، منتهى به علتى است كه ديگر معلول نيست ، پس ناگزير سلسله علل متناهى است .

توضيح و تذكر

چنان كه از سخنان گذشته روشن است ما با پيمودن دو راه به يك آرمان رسيديم . هم از راه گفت و گو در خواص وجود خارجى و هم از راه كنجكاوى در قانون علت و معلول به اين نتيجه رسيديم كه هر پديده موجود و واقعيت داراى ضرورت وجود مىباشد ؛ يعنى وجودش با حفظ شرايط و قيودى كه در خارج دارد قابل اين كه غير از اين كه واقع شده بوده باشد ، نيست . و اين نسبت ضرورت را علت آن به آن مىدهد اين نظريه قابل‌تشكيك و ترديد نيست ، جز اين كه دو نكته را در اين زمينه نبايد از نظر
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 182 | السيد محمدحسين الطباطبائي