حركت پيدا خواهد شد .
از مجموع آنچه تاكنون بيان شد نتيجه گرفته مىشود كه :
1 - هر پديده خارجى تا ضرورت پيدا نكند ، موجود نخواهد شد .
2 - هر موجود خارجى در حال وجود متصف به ضرورت مىباشد .
3 - ضرورت وجود هر پديده معلول از راه ضرورت علت خودش پيدا شده و ترشح اوست .
و از همين نظريه مىشود نتيجه گرفت كه ضرورت وجود هر معلولى كه ضرورت بالغير مىباشد ، منتهى به ضرورت علت است و چون اگر فرض كنيم كه اين ضرورتها بالا بروند و در جايى توقف نكنند ضرورت نخستين كه ضرورت معلول نخستين است پيدا نخواهد شد ناچار بايد همه اين ضرورتهاى بالغير ، به يك ضرورت بالذات منتهى شود ، پس اين نتيجه به دست مىآيد كه :
اولًا : هر ضرورت بالغير منتهى به ضرورت بالذات است ، يعنى وجود « ممكن » منتهى به « واجبالوجود » است .
ثانياً : سلسله عللى كه وجود يك معلول به آنها موقوف است ، منتهى به علتى است كه ديگر معلول نيست ، پس ناگزير سلسله علل متناهى است .
توضيح و تذكر
چنان كه از سخنان گذشته روشن است ما با پيمودن دو راه به يك آرمان رسيديم .
هم از راه گفت و گو در خواص وجود خارجى و هم از راه كنجكاوى در قانون علت و معلول به اين نتيجه رسيديم كه هر پديده موجود و واقعيت داراى ضرورت وجود مىباشد ؛ يعنى وجودش با حفظ شرايط و قيودى كه در خارج دارد قابل اين كه غير از اين كه واقع شده بوده باشد ، نيست . و اين نسبت ضرورت را علت آن به آن مىدهد اين نظريه قابلتشكيك و ترديد نيست ، جز اين كه دو نكته را در اين زمينه نبايد از نظر