تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
علت تامه است كه ضرورت دهنده مىباشد ، اگر چيزى را به غير علت تامه‌اش نسبت دهيم نسبتى ديگر كه مخالف با نسبت ضرورت است پيدا خواهد كرد كه نسبت امكان بالقياس ناميده مىشود . مثلًا اگر نسبت آب را به تركيب اكسيژن و هيدروژن با بقيه شرايط زمانى و مكانى بدهيم ، خواهيم گفت پيدايش آب ضرورى است ولى اگر همين آب را با اكسيژن تنها نسبت دهيم ، البته ضرورتى پيدا نخواهد شد ، زيرا از اكسيژن تنها ، آب به وجود نمىآيد ، ولى « امكان » دارد . به اين معنا اگر بقيه اجزاى علت با شرايط منضم شوند آب به وجود مىآيد و گرنه ، به وجود نمىآيد . پس اكسيژن مىشود آب بشود - با انضمام بقيه اجزاء و شرايط - و مىشود نشود بى انضمام بقيه اجزاء و شرايط - و همچنين اگر خوردن را كه يكى از افعال ما است به علت تامه‌اش ( مجموع انسان ، علم ، اراده و سلامت اعضاى فعاله و بودن ماده قابله و شرايط ديگر ) نسبت بدهيم تحقق وى ضرورى است ، ولى اگر به پاره‌اى از اجزاى علت با قطع نظر از اجزاء و شرايط ديگر ، مثلًا به انسان تنها با انسان و علم تنها نسبت بدهيم ، ديگر نسبت ضرورت را نخواهد داشت ، بلكه ممكن خواهد بود ، يعنى مىشود از فاعل صادر شود و مىشود صادر نشود . و اين همان اختيارى است كه انسان فطرتاً براى خود اثبات مىكند و خودش را مختار يعنى آزاد در فعل و ترك ، و افعال خود را براى خود اختيارى مىشمارد . اگر چنانچه انسان خود را فطرتاً مختار نمىدانست ، هيچ گاه با فكر و تروى ، فعلى را انجام نمىداد و يا ترك نمىكرد و هرگز اجتماعى را كه داراى شئون مختلفه امر و نهى و پاداش و تربيت و ساير توابع است بر پا نمىكرد ، زيرا هر چه شدنى است ، شدنى است و هرچه نشدنى است ، نشدنى است ! و ديگر چيزى كه فعلًا نيست و مىشود بشود نيست و فعلى كه اكنون انجام نيافته و مىتوانيم انجام دهيم ، نداريم . خلاصه اين كه نبايد وصف ضرورت را كه اشياء نسبت به علت‌تامه خود دارند