توسعه داده ميان هر چيز و هر چيز سرايت داد چنان كه اغلب دانشمندان مادى به اين اشتباه دچار شده و به اثبات جبر « ضرورت » در كليه حوادث و افعال اختيارى و غير اختيارى موضوع اختيار « نسبت امكان » را از اساس و ريشه نفى كرده و در نتيجه در چاله تناقضهاى عجيبى افتادهاند و عجيبتر از همه اين كه قبول به ثبوت اختيار را مستلزم انكار عليت و معلوليت و قول به اتفاق دانسته و اعتقاد به جبر را مستلزم انكار صانع واجب و انكار اعجاز و جز اينها معرفى كردهاند . همهء اين پندارهاى خام زاييده اين است كه اين دانشمندان به جبر « نسبت ميان معلول و علت تامه » چسبيده و اختيار « نسبت ميان معلول و علت غير تامه » را فراموش نمودهاند .
مىگويند : آنچه ما حس كردهايم و تجربههاى علمى و غير علمى به ثبوت رسانيده ، اين است كه در جهان هستى هر پديده و موجودى زاييده علتى است كه با پيدايش آن پيدا شده و با از ميان رفتن آن معلول نيز از ميان مىرود ! پس وجود هر موجودى : در جاى خودش جبرى و غيرقابل اجتناب مىباشد و از اين روى همه پديدهها و حوادث جهان اعم از حوادث بيرون از انسان و حوادث مربوط به انسان مانند حوادث اجتماعى و حوادث و افعال فردى پيروى قانون كلى طبيعى علت و معلول را نموده و محكوم جبر هستند .
اگر بنا شود كه انسان در افعال فردى يا اجتماعى خودش مختار بوده باشد ، بايد قانون عليت و معلوليت از ميان برود و در اين صورت انسان را استثنائاً از كليت قانون بيرون كشيده در عالم خودش خداوندى قرار دهيم و هرگز انسان با اين فرض نمىتواند چيزى را پيشبينى نموده و از بىچيزى رفته و به كارى اقدام كرده مقصدى را تعقيب نمايد . پس اختيارى كه انسان براى خود اثبات مىكند ، هويتى بيرون از ذهن نداشته و مفهومى است بى مصداق ! آنچه در خارج مسلم است اين است كه هر چيزى علتى دارد كه بهواسطه آن جبراً به وجود مىآيد و امااين كه ما در راه مقاصد خود فداكارى مىنماييم يا به تربيت و امر و نهى دست مىزنيم نه از راه ايناست كه در
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨٥