در مقاله سيزدهم : « مهيّت ، جوهر ، عرض » مطرح شده و نظريات و آزمايشهاى علمى جديد مورد بحث قرار مىگيرد .
آخرين بخش از كتاب - مقاله چهاردهم - دربارهء « خداى جهان و جهان » - به اصطلاح فلاسفه اسلامى « الهيات بالمعنى الاخص » : ذات الهى ، صفات كمالى حق ، چگونگى انتساب و صدور جهان از وى - بحث مىكند . و با اين كه در اين بخش نيز به شبهات و اشكالات مادىها پاسخ داده مىشود ، ولى اين امر از ارزش جنبهء اثباتى بحث نمىكاهد و دلايل و براهين عقلى و فلسفى ، ارزش ويژهاى به موضوع مىبخشد . در همين مقاله بحث كوتاهى درباره « قضا و قدر » و اشارهاى نيز به « پايان جهان » مىخوانيد و بدينترتيب مباحث كتاب پايان مىپذيرد و اصول اساسى فلسفه رئاليسم در برابر ماترياليسم و ايدئاليسم به طور فشرده و كوتاهى روشن مىگردد .
عامل توسعه فلسفه مادىگرى
در پايان اين مقدمه ، اشاره به عامل اصلى توسعهء فلسفه مادىگرى در ايران بىمناسبت نخواهد بود : در نيمه اول قرن بيستم ، به دنبال توسعه نشر فلسفه « مادىگرى » غرب در جهان و از جمله ايران ، كاملًا طبيعى بود كه گرايشهايى نسبت به آن ، در بين طبقات تحصيل كرده به وجود آيد ؛ به ويژه كه اين فلسفه ، از طرفى به وسيله گروهى روشنفكر چپنماى غرب زده ، ترجمه مىگرديد و به مثابه آخرين « سيستم فلسفى جهان » در اختيار جوانان قرار مىگرفت ، و از طرف ديگر نشر آن در جامهء تازهء « ماترياليسم ديالكتيك » همگام با اوج كوششهاى « حزبى » ! بهعمل مىآمد .
در واقع نشر فلسفهء ترجمهاى ! « ماترياليسم ديالكتيك » در ايران كه همزمان با پيدايش و فعاليت « حزب توده » - حزب به اصطلاح كمونيست ! ايران - بود ، چون از همان وسايل تبليغاتى حرفهاى بهرهمند مىشد كه ديگر نشريات حزب از آنها بهرهمند بود ، و همچون ديگر مطالب ديكته شدهء حزبى ، با جملهپردازىهاى به ظاهر