سازند و مورد مطالعه قرار دهند . در نخستين مقاله كتاب ، « فلسفه » معرفى مىشود كه چيست و چه مفهومى دارد ؟
در مقاله دوم ضمن روشن ساختن فرق ميان « فلسفه » و « سفسطه » ، دلايل عمدهء ايدئاليستها مورد نقد و بررسى قرار مىگيرد و آنگاه به اشكالات دانشمندان مادى در همين زمينه پاسخ داده مىشود .
در بحث سوم ، ضمن ارزيابى مسئله « علم » - ادراك - و تقسيمبندى علم بر دو قسم :
حصولى و حضورى ، با دلايل فلسفى به اثبات مىرسد كه علم و ادراك نمىتواند به طور مطلق ، مادى باشد .
مقاله چهارم بحث « علم و معلوم » و ارزش معلومات را مطرح مىسازد كه از نظر اهميت ، در ميان مباحث فلسفى ، جزء مباحث درجه يك فلسفه به شمار مىرود ، چرا كه ما همواره با « علم » سر و كار داريم و در يك بينش عميق فلسفى بايد نخست مسئله « علم » و « معلوم » و « ارزش معلومات » روشن گردد . . . در اين مقاله اصالت بينش فلسفهء رئاليستى با دلايل منطقى به اثبات مىرسد .
مقاله پنجم « پيدايش كثرت در ادراكات » نتايج پربار و ارزندهاى را به دست مىدهد كه در زمينه بحثهاى فلسفى و روانشناسى دربارهء « حس و عقل » مورد گفت و گو و توجه است .
بحث ششم « ادراكات اعتبارى » يك بحث تازهاى فلسفى را مطرح مىكند و چگونگى تفكيك ادراكات اعتبارى و حقيقى را از يكديگر ، روشن مىسازد . مطالعه اين دو بحث - مقاله 5 و 6 - نشان مىدهد كه پيشروان فلسفه مادى ، چقدر از مرحله به دور بودهاند و چگونه كوچكترين آگاهى از اين قبيل مسائل عميق و دقيق فلسفى را نداشتهاند .
در مقاله هفتم ، « وجود » مورد ارزيابى است . مسئله « وجود » به علت پيوند عميقى كه با ساير مباحث فلسفى دارد ، از اساسىترين مسائل فلسفه به حساب مىآيد ، ولى
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 16
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٦