تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧

اشكال

ممكن است گفته شود كه در مثال حركت ماشين ، ما حقيقتاً از علت وجود حركت تفتيش نمىكنيم بلكه از علت سكون ماشين كنجكاوى مىنماييم . روشن‌تر بگوييم نه اين‌است كه ما اعتقاد داشته باشيم كه علت حركت به همراه حركت تا آخر وجود حركت باقى و ضرورت دهنده است تا در موقع پيدايش خلل ، از نقص علت حركت جويا باشيم ، بلكه با پيدايش علت حركت مىبايست وجود حركت ادامه پيدا كند اگر چه خود علت از ميان برود چنان كه با از ميان رفتن بنا ، ساختمان از ميان نمىرود و با نابود شدن پدر و مادر ، فرزند نابود نمىشود و چون در مثال فوق ، حركت از ميان رفته و سكون پيدا شده از علت پيدايش سكون جست و جو مىنماييم .

پاسخ

ما پاسخ اين خرده‌گيرى را به وجدان خود اشكال كننده موكول مىنماييم و مىپرسيم كه در مثال فوق آيا مكانيسين در مراجعه خود ، در اجزاى علت حركت كاوش مىكند يا به كنجكاوى تازه از علت پيدايش سكون مىپردازد ؟ اين مستشكل اگر به وجدان و فطرت خود رجوع كند ، خواهد ديد سكون نيز ، عدم حركت است و علت عدم معلول ، پيوسته عدم علت مىباشد ، پس در هر حادثه منفى يعنى در موقع نابودى يك حادثه اثباتى ما پيوسته به علت و اجزاى علت حادثه قبلى برمىگرديم . بلى هنگام حدوث حادثه اثباتى به علت حادثه قبلى رجوع نمىكنيم ، ولى استدلال ما متكى به اين فرض نيست . گذشته از اين ، بنا به نظريه خود مستشكل ، موجود بودن علت سكون به همراه سكون لزوم ندارد و در اين صورت جست و جو كردن در چيزى كه ممكن است معدوم بوده باشد ، قابل توجيه نيست .