مقالهء هشتم : ضرورت و امكان
در مقاله گذشته به ثبوت رسيد كه واقعيت هستى هر مهيّتى هرگز نابود نمىشود - با حفظ وحدت شرايط در هر دو حال - و به عبارت ديگر ، هر مهيّت اگر چه نظر به ذات خودش مىتواند به هر يك از وجود و عدم متصف شود ؛ مثلًا انسانيت انسان مىشود موجود شود و مىشود معدوم شود ، ولى واقعيت هستى يك مهيّت هرگز نمىتواند مقابل خودش را كه ارتفاع واقعيت است ، بپذيرد و واقعيت آن لاواقعيت شود ، يعنى هيچ واقعيتى را از خودش نمىشود سلب كرد اگرچه از غير مورد خودش جايز السلب است . . . هرگز نمىشود گفت درختى كه امروز هست امروز نيست ، ولى مىشود گفت درختى كه امروز هست فردا نيست .
ما اين خاصه را در بحثهاى خود نام « ضرورت » مىدهيم ، چنان كه خاصه تساوى وجود و عدم را در مهيّت « امكان » مىناميم . پس معناى ضرورت واجب و لازم و غير قابل انفكاك بودن - و به اصطلاح علمى جديد جبرى بودن - وجود است و معناى امكان مساوى بودن نسبت شيئى با وجود و عدم مىباشد .
مثلًا اگر بگوييم هر واقعيت خارجى ضرورى است معنايش اين است كه واقعيت را از خودش سلب نمىتوان كرد و اگر بگوييم انسان ممكن است ، معنايش ايناست كه نسبت مهيّت انسان به وجود و عدم مساوى است اگر چه نسبت وجود اين مهيّت به