تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
و به همين جهت ما بايد اول به واقعيت حس تكيه بزنيم تا بتوانيم با نيروى آن محسوس را بيابيم و همچنين نخست بايد به واقعيت تجربه ( تكرار عمل ) ايمان داشته باشيم و پس از آن به مورد تجربه پرداخته قضاوت نماييم و پيش از اينها به واقعيت خودمان و همچنين به واقعيت‌هاى ديگرى كه براى انجام اين كارها لازم است بايد علم داشته باشيم ، و هرگز نمىتوان گفت كه چيزى در واقعيت خود و مقدم‌تر از واقعيت خود تأثير مىتواند كرد يعنى قضاوت حسى و تجربى ما ، در واقعيت خود و واقعيت علل خود قضاوت نمايد . گذشته از اين كه همين سخنانى كه از اين دانشمندان مىشنويم « هر حقيقتى را با حس و تجربه بايد به دست آورد » . « به غير محسوس اعتبارى نيست » ، خود حسى و تجربى نيستند ، زيرا برخى كلى و برخى منفى هستند و حسى و تجربه به‌كلى و منفى تعلق نمىگيرند . در صورتى كه اصل همه معلومات ما علم به اصل واقعيت مىباشد نتايج ضرورى اين علم و تصديق را نمىشود انكار كرد و گرنه ماييم و دنياى تاريك سفسطه . پس در مورد كنجكاوى از اصل واقعيت و احكام آن به يك رشته معلومات و تصديقات اوليه ، كه ما اضطراراً و خواه ناخواه آنها را پذيرفته‌ايم ، بايد دست زد . * * * ما در برابر سوفسطى - ايده‌آليست حقيقى - كه به چيزى جز « انديشه » اعتراف نداشت و ندارد مىگوييم : زمين هست ، آسمان هست ، انسان هست ، درخت هست ، ماده هست ، قوه هست و . . . . يعنى هر يك از اين شمرده‌ها داراى واقعيت است . البته اين واقعيت كه براى همه آنها اثبات مىكنيم ، معنايى است غير از معناى هر يك از آنها و هم يك معناست و اگر چنانچه معناى موضوع و محمول در اين قضايا يكى بودند ( انسان هست يعنى انسان ، انسان ) ديگر اثبات لزوم نداشت ، گذشته از اين كه سوفسطى انديشه اين معانى را