مقالهء هفتم : واقعيت و هستى اشياء
ما هرگز ترديد نداريم و هم نبايد داشته باشيم در اين كه در نخستين گامى كه مىخواهيم پس از خاموش كردن ترانه سفسطه برداريم با « واقعيت اشياء » مواجه و سر و كار ما با « واقعيت هستى » خواهد بود ؛ يعنى اصل واقعيت را اثبات نموده با غريزه غيرقابل دفع خود به جست و جو و كنجكاوى از واقعيتهاى گوناگون خواهيم پرداخت .
و به عبارت ديگر مىدانيم « واقعيتى هست » و سپس به توليد و تكثير اين حقيقت كه حقيقتهاى ديگرى را به وجود مىآورد خواهيم پرداخت ولى ، پس از آنكه شماره چندى از اين معلومات پيش ما پيدا مىشوند ، مىيابيم كه همهشان حقيقت نيستند . بلكه برخى از آنها دروغهاى راستنما مىباشند اگر چه ريشه اصلى اين معلومات « واقعيتى هست » پيوسته يك حقيقت پاى برجا و غيرقابل تغيير و تحول بوده بر خلاف انتظار طرفداران حقيقت نسبى هيچ گاه از جاى خود تكان نخواهد خورد .
و همان اندازه كه اصل واقعيت پيش ما روشن است وجود اين اغلاط و تصادف با اين اشتباهات نيز روشن است و ترديد در وجود خطا و غلط فكرى از ترديد در اصل واقعيت كه آن را سفسطه مىخوانيم دست كمى ندارد ، زيرا سفسطه با كشش واقعيت