دانشمندان امروز نيز به طور فرضيه مىشنويم : « جهان طبيعت / حركت » . )
4 - گروهى از موجودات اين فعاليت و حركت استكمالى را از راه علم « فكر » انجام مىدهند و قدر متيقن از اين گروه انسان و تقريباً يا تحقيقاً ساير انواع حيوان مىباشد .
و البته همه حركاتى را كه در دايره وجود انسان يا ساير حيوانات تحقق پيدا مىكند نمىتوان از راه علم انجام يافته پنداشت ؛ يعنى در اثبات اين كه همه حركات انسان اعم از طبيعى و ارادى ، علمى و از راه علم انجام مىگيرد نمىتوان برهان اقامه كرد ، اگرچه انكار نيز نمىتوان كرد ، زيرا ما در تأمل ابتدايى بىترديد فرقى واضح ميان فعاليت دستگاه داخلى تغذيه و تنميه و ميان سخن گفتن و نگاه كردن و غذا خوردن مىيابيم ، زيرا در قسم اول اگرچه گاهى علم به وجود عمل پيدا مىكنيم ولى بود و نبود علم ، كمترين تأثيرى در عمل ندارد ، ولى در قسم دوم با از ميان رفتن علم وجود فعل از ميان مىرود .
پس علم « فكر » يك ابزار عمومى است كه جنس حيوان كارها و فعاليتهاى مخصوص به خود را بهوسيله آن انجام مىدهد ؛ يعنى ارتباط او با حركات خودش و متعلق حركات خودش « ماده » به وسيله رابطه علم است .
5 - علمى كه مستقيماً و بلاواسطه وسيله استكمال فعلى انسان و ساير حيوانات است علم اعتبارى است نه علم حقيقى . توضيح اين نظريه اين كه چنان كه در آغاز مقاله اشاره نموديم وسيله بودن علم از براى فعاليت انسان از اين راه است كه علم پشت سر خود و خارج از خود را نشان داده و انسان او را درمىيابد و بىترديد يافتن ماوراء علم براى اين است كه انسان كمال خود را تميز دهد ( يعنى چيزى را كه رافع احتياج و نقص مىباشد از غير آن بشناسد ) و از اين روى ناچار انسان خواهش قواى فعاله خود را كه مظاهر احتياج و استكمال هستند بايد با علم و ادراك آميزش دهد و سپس آن خواهشها را با ماده خارجى ارتباط داده و صورت آنها را به ماده تطبيق نمايد ، تا قواى فعاله خود را با آنها به وسيله حركتهاى گوناگون تماس دهد . و همين
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 156
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥٦