حتى در افكار اعتبارى خودنمايى مىكند .
سخن در اعتبار نهى مانند سخنى است كه در اعتبار امر گفته شد ، جز اين كه اعتبار اولى نهى نبايد اعتبار تعلق اراده به ترك فعل بوده باشد ، براى اين كه انسان كارى را كه با قصد و اراده خود نمىكند حقيقتاً ارادهاش به ترك و عدم فعل متعلق نمىشود زيرا اراده هيچ گاه به عدم قابل تعلق نيست ، بلكه حقيقت اعتبار نهى اعتبار عدم تعلق اراده است به فعل ، ولى چون انسان پيوسته در جاى عدم اراده فعل ، ديگرى را اراده كرده نظر مردم به همينجا معطوف شده و تصور مىكنند كه انسان عدمالفعل را اراده نموده است .
به هر حال پس از تحقق اعتبار نهى نظير اعتبارات فرعى كه در امر لازم بود و ساخته مىشود در نهى نيز به حسب مناسبت و اقتضاى معناى خودش پيش مىآيد .
ميان شخص منهى و فعل منهى عنه نسبتى است - مانند وجوب ترك - كه « حرمت » ناميده مىشود ، چنان كه در امر نسبتى بود كه « وجوب » ناميده مىشد و همچنين از ثواب و عقاب و ستايش و نكوهش با خواص و كيفياتى كه در امر گفته شد پيدا مىشود .
و بايد دانست : چنان كه در اوايل مقاله گفته شد نسبت وجوب « بايد » در همه اعتباريات از وجوب « ضرورت » خارجى گرفته شده و از همين روى نسبت حرمت نيز از ضرورت عدم گرفته خواهد شد و قهراً در جاهايى كه ضرورت وجود و ضرورت عدم هيچكدام موجود نيست . نسبت تساوى طرفين موجود و اعتبار خواهد شد كه همانا « اباحه » مىباشد و با اين سه نسبتِ وجوب ، حرمت و اباحه ، مهاذات اعتبار با حقيقت تمام است جز اين كه در ميان عقلا و اجزاء اجتماع دو نسبت ديگر به نام استحباب و كراهت نيز موجود است كه به معناى رجحان فعل و رجحان ترك مىباشند و اين دو نسبت چنان كه روشن است مستقيماً از خارجى و واقعيت گرفته نشدهاند ، زيرا هرچه در خارج محقق است نسبت رجحان ترك مىباشند و اين دو
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥٣