1 - كيفيت پيدايش علم اعتبارى از انسان ؛
2 - كيفيت پيدايش كثرت در علوم اعتبارى ( انقسامات ) ؛
3 - كيفيت ارتباط علوم اعتبارى با آثار واقعى و حقيقى يعنى با اعمال خارجى وجود انسان .
انسان با پيمودن اين سه مرحله ، خود را به حقايق يعنى به خواص واقعى خود ارتباط داده و به عبارت ديگر علوم ساخته خود را توصيف نموده و با حقايق كمالى خود استكمال مىورزد .
بحثهايى كه تاكنون در اين مقاله انجام دادهايم به دو مرحله اولى از اين سه مرحله بستگى داشت اينك مىخواهيم كم و بيش در مرحله سوم به اندازه ظرفيت اين مقاله به گفت و گو بپردازيم .
مقدمتاً نظريات زيرين را بايد در نظر گرفت :
1 - تا آن جاى جهان ماده كه پاى مشاهده و آزمايش خود را رسانيدهايم و تا آن جا كه موجوداتى يافتهايم و به بررسى پرداخته و به دست آوردهايم هر موجودى داراى فعاليتى در دايره هستى خود بوده و موجود غير فعال نداريم .
2 - فعاليت هر موجودى مناسب و ملايم وجود خودش - بهنفع هستى و بقاى خود - مىباشد و از اين روى موجودى كه به سوى نابودى با ضرر خود قدمى بردارد ، سراغ نداريم و اين نظريه البته نيازمند به توضيح مىباشد ، در بحثهاى گذشته توضيح نسبتاً كافى در اين باب دادهايم .
3 - اين فعاليت پيوسته بهواسطه حركتى است - حركتهاى گوناگون كه در هر موجود مناسب با ذاتش انجام مىگيرد كه موجود فعال انجام داده و به غايت حركات كه كمال آن مىباشد ، نائل شده و هستى خود را تكميل مىنمايد ( البته خود وجود آن نيز از قانون حركت مستثنى نبوده و چنان كه در مقالههاى آينده به يارى خدا به ثبوت خواهيم رسانيد با حركت جوهرى متحرّك مىباشد و نزديك به اين سخن از
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥٥