مزاجى يا خارجى سيراب شدن را فعلًا لازم نبيند يا همه آنها را داشته ولى بهواسطه نبودن آب مثلًا نسبت وجوب را ميان خود و فعل خود - حركت مخصوص برقرار نكند حركت و فعاليت به وجود نخواهد آمد .
و از اين جا روشن خواهد بود كه انسان پس از ادراك وجوب فعل در انجام دادن حركت و فعاليت خود هيچ گونه توقف نخواهد داشت چنان كه در مواردى كه ملكه كارى را داشته باشيم مانند ملكه تكلم هيچگونه نيازى به فكر نداريم و خاصه در چيدن حروف پس از آغاز تكلم و همچنين در جاهايى كه مربوط به مورد فعل بهواسطه عوارض محلّى مخصوص ، جز يك فكر در متخيله پيدا نشود مانند كسى كه نورزيده بالاى پايه پنجاه مترى يا مناره بسيار بلند ، خود را ببيند ، بديهى است كه از هول جان ، فكرى به جز تخيل افتادن نخواهد داشت و در نتيجه سقوط خواهد كرد و يا مانند كسى كه دفعتاً « شير » شرزهاى را در برابر خود ببيند ، اگر فكر فرار كردن به مغزش بيفتد ناچار بىتوقف فرار خواهد كرد و اگر تصور مهابت شير ، دلش را فراگيرد زمينگير شده و فرار بلكه پاى فرار را فراموش خواهد نمود و اگر فكر مقصد شير و تعرض و عدم تعرض آن دهشت زدهاش كند ، مسخر وى گرديده و به اصطلاح « مستسبع » شده و به دنبال شير خواهد افتاد ! اين گونه حركات عموماً افعال اختيارى و ارادى هستند كه در مورد آنها يك فكر بيشتر در برابر چشم قوه فعاله نيست و در نتيجه نسبت وجوب جاىگير شده و انسان از روى اختيار و اراده انجام مىدهد .
و گاهى كه انسان در انجام دادن فعل ارادى خود به فكر و تروى محتاج است چنان كه اغلب كارهاى ما همين رنگ را دارد . در حقيقت در ميان عنوانهاى گوناگونى كه قابل انطباق به فعل مىباشند يك عنوانى مىجويد كه با انطباق آن فعل نسبت وجوب مطلق ( بىتقييد ) را پيدا كند و اين سخن با رجوع به گفت و گويى كه سابقاً در مبحث اعتبار وجوب كرديم ، بيشتر روشن مىشود .
و همچنين در مواردى كه با نظر بدوى فاعل اختيارى را مجبور مىناميم ، مانند :
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥٨