سلسله ادراكات و علومى را ساخته و توصيف مىنمايد .
ولى آيا آنها را چگونه ساخته ؟ و آنها چه انقسامات و احكامى دارند ؟ و آنها چگونه با خواص و افعال حقيقى انسان ارتباط پيدا مىكنند ؟ پرسشهايى هستند كه هنوز پاسخ تفصيلى آنها داده نشده اگرچه شالوده سخن در بيان گذشته ريخته شد !
ريشه اعتباريات و آغاز پيدايش آنها
چنان كه از بيان گذشته دستگير مىشود قواى فعاله انسان چون فعاليت طبيعى و تكوينى خود را روى اساس ادراك و علم استوار ساخته ناچار است براى مشخص كردن فعل و مورد فعل خود يك سلسله احساسات ادراكى چون حب و بغض و اراده و كراهت به وجود آورده و در مورد فعل به واسطه تطبيق همين صور احساسى متعلق فعاليت خود را از غير آن تميز داده و آن گاه مورد تطبيق را متعلق قوه فعاله قرار داده ( معناى بايستى را به وى داده - وجوب ميان خود و ميان او گذشته ) و فعل را انجام دهد و آزمايش ممتد در افراد انسان و ساير جانوران زنده همين نظر را تأييد مىكند .
شاخههاى اعتباريات ( انقسامات )
چنان كه از نتيجه 6 كه در آغاز سخن گرفتيم روشن است در مورد اعتباريات نمىتوان دست توقع به سوى برهان دراز كرد ، زيرا مورد جريان برهان حقايق مىباشد و بس .
و از راه ديگر در نوع انسان مثلًا كه روزگارهاى دراز و سدهاى متراكم از تاريخ پيدايش وى كه به ما تاريك است گذشته و بهواسطه تكاثر تدريجى جهان احتياج فردى و نوعى كه روز به روز كشف شده و هر روز اعتبارياتى و افكارى تازهتر و پيچيدهتر به گذشته افزوده نمىتوان از ميان انبوه تودههاى متراكم اعتبار ريشههاى اصلى را پيدا نمود .