استعاره به دست مىآيد و در حقيقت ، عمل تشبيه به منزله يك معادله است كه در ميان « مشبه » و « مشبهبه » انجام مىگيرد كه با ملاحظه خواص و اوصاف مشبه به احساسات درونى بيدار شده يك سلسله معانى احساسى به سوى مشبه اضافه نمايد و از اين تمثل احساسى نتيجه عملى گرفته شود ؛ مثلًا رخسار ماه را تصور نموده و احساس درونى تازه را بر روى احساس مهرآميزى كه نسبت به معشوقه داريم گذاشته آتش مهر را تيزتر كنيم يا اندام مهيب و جرئت و صلابت شير را انديشيده و احساسات تازه را به سيماى خيالى مردى جنگجو بار نموده موقعيت شجاعتش را در دل تحكيم نماييم .
و همچنين عمل استعاره به منزله نتيجه معادله و تبديل است كه مشبهبه را به جاى مشبه گذاشته و نتايج بالا را مستقيماً و بىمقايسه به دست آوريم .
اكنون اگر دانشمندى كه از نقطه نظر واقعبينى به تميز مطابقت و عدم مطابقت مفاهيم و تشخيص صدق و كذب قضايا مىپردازد با اين مفاهيم و قضاياى استعارى روبه رو شود البته مفردات آنها را غير مطابق با مصاديق و مركبات و قضاياى آنها را كاذب تشخيص خواهد داد ، زيرا مطابق خارجى كلمه « شير » جانور درنده مىباشد نه انسان و مطابق واژه « ماه » كرهاى است آسمانى نه خوبروى زمينى . و به همين قياس . . . .
چنان كه اگر كلمه شير يا ماه را بىعنايت مجازى در مورد سنگ به جاى واژه سنگ استعمال كنيم غلط خواهد بود ( بىمطابقت ) ، يا اگر بگوييم « گاهى كه آفتاب بالاى سر ما مىباشد شب است » دروغ خواهد بود . ( بىمطابقت ) .
ولى دانشمند مزبور ميان اين دو نوع غلط و دروغ فرقى خواهد ديد و آن ايناست كه غلط و دروغ واقعى اثرى ندارد ، ولى غلط و دروغ شاعرانه آثار حقيقى واقعى دارد ، زيرا تهييج احساسات درونى و آثار خارجى مترتب به احساسات درونى را به دنبال خود دارد . بسيار اتفاق افتاده كه شنيدن يا به فكر سپردن معناى استعارى يك شعر آشوب و شورشهايى در جهان برپا كرده و به راه انداخته كه خانه و كاشانههايى به باد داده و زندگىهايى به دست مرگ سپرده يا به عكس ناچيزهايى را چيز نموده و
اصول فلسفه رئاليسم ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١١٤