را با خارج خود و خواص ديگرشان را روشن سازيم و از اين روى ناچاريم در همين جا اين مقاله را خاتمه داده و مقاله ديگرى را آغاز كنيم .
* * *
مسائلى كه اين مقاله به ثبوت آنها پرداخته به شرح زير است :
1 - هر علم حصولى در مورد خود يك علم حضورى دارد .
2 - ما به نفس خود و قوا و افعال ادراكى خود و همچنين به نحوى به محسوسات اولى خود علم حضورى داريم و هر علم حصولى از اين علوم حضورى سرچشمه مىگيرد .
3 - علوم و ادراكات منقسم مىشوند به تصورات و تصديقات و تصورات منقسم مىشوند به دو قسم : مهيات و اعتباريات .
4 - در مورد مهيات « كنه معلوم » بر ما معلوم است .
5 - مفاهيم اعتبارى پس از مهيات معلومند .
6 - مفاهيم اعتبارى را ابتدا با نسبت و پس از آن با معناى مستقل به دست مىآوريم و در همه حال حكايت آنها از خارج بالعرض مىباشد .
7 - مقدار زيادى از تصورات به حسب حقيقت قضيه هستند و بالعكس .
8 - انقسام به سوى حقيقت و اعتبار ، چنان كه در تصور هست در تصديق نيز هست .
9 - مفاهيم كثرت و انقسام ديگرى از راه بساطت و تركيب دارند .
10 - مهيات را بهواسطه تحديد بايد شناخت .
11 - علوم و ادراكات كثرتى ديگر به واسطه انقسام به بديهى و نظرى دارند .
12 - هر معلوم تصديقى فرض كنيم يا خود بديهى است يا منتهى به بديهى .
12 - هر معلوم نظرى به واسطه تأليف بديهيات يا نظريات منتهى به بديهيات يا