نداريم نمىتوانيم برويم به عنوان مثال از آنجا كه ما هيچ اطلاعى نداريم كه در فلان نقطهء زمين چه شيئى وجود دارد تا آنرا طلب كنيم روشن است كه به دنبال آن نيز نمىرويم . به عبارت ديگر گمشدهاى نداريم كه پيدايش كنيم لذا بالوجدان مىيابيم كه قبل از دنبال كردن هر شيئى ابتدائا يك نحوه علم اجمالى به آن شىء داريم و سپس به دنبال يافتن علم تفصيلى به راه مىافتيم ، به تعبير شاعر :
طالب هر پيشه و هر مطلبى * حق بيالود اولِ كارش لبى
اكنون سؤال اين است كه آن علم اجمالى كه قبل از علم تفصيلى به اشياء براى ما حاصل است در كدام موطن است ؟ آيا در متن خارج تحقق خارجى دارد يا اينكه فقط در موطن ذهن ما موجود است ؟
در جواب گوييم : اشياء در متن خارج به نحو تمام و كمال موجودند و اين بحث اجمال و تفصيل هيچ ارتباطى با خارج از ذهن ندارد چراكه تصور اشياء در موطن ذهن صورت مىگيرد ، وقتى مىفرماييد : يتصوّر ذلك الشيء . . . ، تصور از احكام و مسائل ذهن است لذا اگر علم اجمالى يا تفصيلى نسبت به چيزى داريم هر دوى اينها از احكام عارضه به ذهن ما هستند پس اين شىء ( معلوم ما كه در ابتدا به نحو اجمال است ) در موطن ذهن ما تحقق دارد نه در خارج . نتيجه مىگيريم كه ما حقيقتى بنام وجود ذهنى داريم و بدان اشياء را در ابتدا به نحو اجمال تصور مىكنيم . اين برهان كه دليل هفتم در اثبات وجود ذهنى است در درس 32 و 33 كتاب شريف دروس معرفت نفس تا حدّى مورد بحث واقع شده است .