در اينجا ، خارجيت در مقابل ذهن است نه آن خارجيّت مطلقه كه اعم از وجودات خارجيه و مفاهيم موجودهء ذهنيّه است ، فافهم !
خلاصهء كلام اينكه معيار اندراج ماهيت در تحت مقوله ، وجود خارجى آن ماهيت است نه مفاهيم ذهنى آنها ، چراكه همه ماهيات به لحاظ وجود ذهنى خود ، كيف نفسانى از اقسام اعراض به شمار مىآيند و همهء ماهيات ، مندرج در تحت يك قسم از اقسام نهگانهء عرض مىشوند ، آن هم كيف نفسانىاى كه ، يك قسم از اقسام چهارگانهء كيف مىباشد . مباحث بيشتر ، پيرامون جوهر و عرض و اقسام گوناگون آندو را به مباحث آينده موكول مىكنيم و فعلا به همين مقدار عرائض بسنده مىنماييم .
جناب علامهء طباطبايى قدّس سرّه در ادامه مىفرمايند : اگر مجرد انطباق مفهوم مقولهاى بر چيزى كافى بود كه بگوييم ، آن ماهيت تحت آن مقوله است ، بايد خود آن مقوله هم در تحت خودش مندرج باشد . يعنى مفهوم جوهر مثلا ، بايد در تحت مقولهء جوهر و يكى از افراد آن باشد ، زيرا بر خود مفهوم جوهر هم جوهريت صادق مىباشد ، درحالىكه چنين چيزى صحيح نيست ، زيرا مفهوم ذهنى جوهر هنگامى مندرج در تحت مقولهء جوهر مىشود كه ، آثار خارجى جوهريت از آن صادر شود و حال اينكه آثار شىء خارجى هرگز از مفاهيم ذهنيه صادر نمىشود ، پس مفاهيم ذهنيه قابليت براى اندراج در تحت مقولهاى را ندارند . پس انسان اگرچه در خارج جوهر جسم نامى حساس متحرك بالارادهء ناطق است اما چنين نيست كه مفهوم ذهنى انسان نيز از آن باب كه انسان خارجى جوهر است مندرج در تحت مقولهء جوهر بوده و وجود لنفسه و مستقل داشته باشد و يا اينكه چنين نيست كه مفهوم ذهنى انسان از آن باب كه انسان خارجى جسم است داراى ابعاد سهگانه طول و عرض و عمق باشد چراكه آثار خارجيت
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٣٦٢