تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
به رأسه از مفاهيم ذهنيه منتفى است و مفاهيم ذهنيه فقط داراى مفاهيم اجناس و فصول خارجيه مىباشند .

حمل اوّلى ذاتى و حمل شايع صناعى

جناب علامه در ادامه مىفرمايند : آنچه كه گفتيم همان معناى قول حكماست كه مىفرمايند : جوهر ذهنى به حمل اولى جوهر است نه به حمل شايع صناعى . در كتابهاى شريف منطق و به خصوص در فلسفه و حكمت متعاليه يكى از اقسام حمل ، حمل اولى ذاتى و حمل شايع صناعى است . حمل اولى ذاتى اين است كه موضوع و محمول هم در ذهن و هم در خارج اتحاد داشته باشند ، البته بايد بين موضوع و محمول يك نحوه اختلافى هم باشد حال اختلافشان يا به اجمال و تفصيل است يا به تغاير در امور ديگر . پس مراد از اتحاد موضوع و محمول اتحاد محض نيست زيرا در حملى كه موضوع و محمول در آن با هم متحدند هيچ فايده‌اى نيست زيرا حمل اولى به قضيه‌اى گويند كه در آن چيزى را بر خودش حمل كنيم كه اين تعريف شامل قضايايى مثل « انسان انسان است » ، « آب آب است » ، « درخت درخت است » نيز مىشود ، امّا فايده در اين قضايا وجود ندارد مگر آن‌كه مخاطب ما در مقام غفلت باشد و ما با ايراد چنين قضايايى بخواهيم او را به انسان بودن انسان مثلا واقف نماييم لذا به او مىگوييم : « انسان انسان است » . اما نوعا چنين حملهايى مفيد بيان نيست ، لذا براى افادهء معنى حداقل بايد تغايرى ولو به نحو اجمال و تفصيل بين موضوع و محمول موجود باشد ، مثل اين‌كه مىگوييم : الانسان حيوان ناطق ، كه اين نوع از حمل نيز ، حمل اولى ذاتى است زيرا حيوان ناطق همان انسان است و انسان نيز مركب از جنس و فصل بوده و حيوان يكى از اجناس او و ناطقيت هم فصل اخير
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 363 | داوود صمدى آملى