آن مىشود بلكه از صفتى كه بيرون از ذات جسم است و جسم متصف به آن مىشود طرد عدم مىكند .
بنابراين ماهيت سياهى و سفيدى و علم طرد عدم از خود مىكنند نه طرد عدم از سياه و سفيد و عالم ، لذا مفهوم سياه و سفيد و عالم يك ماهيت جداگانه نيستند بلكه وصفى هستند كه حكايت از شىء سياه و سفيد و عالم خارجى مىكنند .
با اين توضيح فرق ميان مفهوم و ماهيت نيز دانسته مىشود و آن اين است كه اگر شىء خارجى از منتزع خود طرد عدم كند به آن منتزع ماهيت گويند و اگر نكند به آن منتزع مفهوم گويند .
البته اين فراز از بحث بسيار اين سويى است ، مهم آن فرمايش حضرت علامه قدّس سرّه در فرع سوم فصل دوم است كه به عرض محضر رسيد . هست ديگر . . . ! به قول جناب بابا طاهر عريان چو شعر ما بلند و پست دارد .
ان شاء اللّه خداوند ما را به فهم اعتلاى اين حقايق الهيه نائل بفرمايد .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٣٣٩