تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
وزان حق است نسبت به خلق و اين كدى است كه ما را در رسيدن به توحيد صمدى قرآنى كمك مىكند .

مفاهيم منتزع از وجودات ناعتى ، ماهيات آنها و يا ماهيات منتزع از آنها به شمار نمىآيد

در ادامه مىفرمايند : از مباحث گذشته روشن مىشود كه وجود صور نوعيهء منطبعه در ماده غير مباين با وجود محلشان اعنى ماده است به طورى كه تركيب بين صور نوعيه و مواد تركيب اتحادى است نه تركيب انضمامى . و همچنين مىفرمايند : آن مفاهيمى كه از وجودات ناعتى انتزاع مىشوند و وصف براى موضوعات خود مىباشند ماهيات وجودات ناعتى و يا ماهيات موضوعات وجودات ناعتى محسوب نمىشوند . مثلا مفهوم سفيد كه از وجود سفيدى انتزاع شده و وصف براى جسم واقع مىشود از قبيل مفاهيم ماهوى نيست يعنى نه ماهيت وجود سفيدى است و نه ماهيت وجود جسم ، چنان كه مفهوم عالم كه از وجود علم انتزاع شده و وصف براى زيد واقع مىشود نه ماهيت وجود علم است و نه ماهيت زيد ، زيرا مفهومى كه از يك وجود انتزاع مىشود تنها در صورتى مىتواند ماهيت براى آن باشد كه آن وجود از همان مفهوم طرد عدم كند يعنى مثلا وجود علم از آن‌جهت كه وجود فى نفسه است از مفهوم عالم طرد عدم كند و حال اين‌كه وجود ناعتى مثل وجود علم و سفيدى از مفهومى كه از آن انتزاع مىشود ( يعنى عالم و سفيد ) طرد عدم نمىكند بلكه از چيز ديگرى طرد عدم مىكند . مثلا وجود فى نفسهء سياهى طرد عدم از نفس سياهى مىكند و لذا ماهيت آن ، وجود همان سياهى است . اما اين وجود از آن‌جهت كه جسم را متصف به سياه مىكند ، نه از سياهى طرد عدم مىكند و نه از ماهيت جسمى كه متصف به