تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
مظهر چه و ظاهر كه و مُجلى چه و مُجلى * اول كه و آخر كه و حاضر كه و غائب
جلوتر كه رفتيم اگر در مسلك عرفانى ، مظهر را غير از ظاهر و مجلى را غير از مجلى دانستيم باز هم از توحيد صمدى قرآنى خروج كرده‌ايم .
اطوار شئونى است كه يك ذات نمايد * از ظاهر و از باطن و از طالع و غارب
معلوم مىشود به حكم توحيد صمدى قرآنى تمامى اسماء و صفات الهى به لحاظ ما مىباشد و الا او خودش ، خودش مىباشد . ما چون آخريم او را اوّل و چون اوّليم او را آخر و چون ظاهريم او را باطن و چون باطنيم او را ظاهر و چون مريضيم او را شافى و چون مذنبيم او را غفور مىبينيم .
خلقت شده حاجب چه حجابى كه زِ واجب * رو تافتى اى بىخبر از واجب و حاجب
آن‌كس كه خلق را حجاب خلق مىبيند و با رو كردن به خلق از حق غافل مىشود ، نه از حقيقت واجب باخبر است نه از حقيقت حاجب
وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ
« 1 » كيست كه چشم را چنين و گوش را چنان آفريده است ؟ !
هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ
« 2 » . پس چون خلقت خود را فراموش كرده ، حقيقت واجب را فراموش كرده است .
مطلوب تو آن است كه اندر طلب توست * او طالب و مطلوب و تو مطلوبى و طالب
هامش
( 1 ) . حشر / 20 . ( 2 ) . آل عمران / 7 .