تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
ظرف زمانى از ظروف واقع دارد و آن شى از گستردگى بر ساير ظروف از حقايق قاصر است ، نه اينكه براى شى يك وجود واقعى در ظرفى از ظروف واقع باشد و براى عدم هم تقررّى واقع و منبسط بر ساير ظروف باشد به طورى كه آن عدم بر شى وارد شده و شى را از مقرّش رفع نمايد و خودش در آن شى مستقر شود . هرگز چنين نيست زيرا در اين فرض اعطاى اصالت به عدم شده و اجتماع نقيضين پيش مىآيد . 5 ) حاصل آنكه تميّز وجود دوم يك تميّز وهمى است كه موجب تميّز حقيقى نمىشود و اگر هم فرضا چنين تميّزى موجب تميّز حقيقى شود ، لازمهء آن انفكاك بين دو وجود و بطلان عينيّت است . 6 ) قول ديگرى است به اينكه « چرا جائز نباشد حق متعال شيئى را به وجود آورد و سپس آن را معدوم سازد ، درحالىكه صورت علميه آن شى در نزد حق متعال و يا در نزد بعضى از مبادى عاليه موجود باشد و سپس حق متعال براى بار دوم ، آن شى را مطابق با همان صورت علميه بوجود آورد و بدين ترتيب وحدت و عينيّت بين دو وجود نيز بواسطهء صورت علميه محفوظ مىماند . » اما اين قول هم دفع مىشود بدين بيان كه وجود دوم به هر صورتى فرض شود وجودى است بعد از وجود ديگر و غيريّت و بينونت اين وجود دوم با وجود اول از آن‌جهت كه بعد از وجود اول است ، امرى ضرورى است و البته عينيّت با غيريّت جمع نمىشود . 7 ) مقصود فلاسفه از اينكه گفته‌اند : « اعاده معدوم به عينه محال است » همان است كه گفتيم : محال است وجود شى با تخلّل عدم در آن ، تكرار شود .