تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
نيست اما به حمل شايع در آن ثابت است .

اشكال اعتبار عدم عدم

جناب علامه قدّس سرّه در ادامه مىفرمايند : با بيانات فوق اشكال اعتبار عدم عدم مرتفع مىشود و آن اشكال اين است كه در اعتبار عدم عدم ، چون عدم اول به معناى نيستى است و لذا نوعى از عدم محسوب مىشود و از آنجا كه اضافهء آن به عدم دوم ، رافع عدم است ، مناقض آن مىباشد ، سؤال اينجا است كه چطور مىشود نوعيت و تقابل در يك جا جمع شوند ؟ ! پاسخ اين است كه جهت مختلف مىباشد ، يعنى عدم اول از آن‌جهت كه مفهومى اخص از مطلق عدم است نوعى از عدم مىباشد و از آن‌جهت كه عدم دوم از يك نحوه ثبوت مفهومى ذهنى برخوردار است و عدم اول رافع آن ثبوت مىباشد ، پس عدم اول نقيض عدم دوم است و اختلاف جهت ، موجب اجتماع متقابلين نمىشود .

اشكالى به قضيهء « از معدوم مطلق خبر داده نمىشود » و مانند آن

اشكالى معروف نسبت به قضيهء « از معلوم مطلق نمىتوان خبر داد » مطرح است و آن اين است كه اين قضيه مناقض خودش مىباشد زيرا از طرفى مىگوييم ممكن نيست از معدوم مطلق خبر دهيم و از طرفى با همين جمله ، يك نوع خبرى از معدوم مطلق مىدهيم و آن خبر همان عدم امكان خبردهى از معدوم مطلق است . در جواب اين اشكال مىفرمايند : معدوم مطلق از آن‌جهت كه در واقع بطلان محض است و چيزى جز نيستى نيست ، لذا مىگوييم : نمىتوان از آن خبر داد و