مىكند ، در مقابل عدم مىباشد .
3 ) همچنين با اين بيان رفع مىشود اشكالى كه بر قول حكماء وارد شده است ، زيرا حكماء مىگويند : از معدوم مطلق خبر داده نمىشود و اشكالى كه بر اين قول مطرح است اين است كه اين قضيه خودش را نقض مىكند ، زيرا اين قضيه دلالت بر عدم اخبار از معدوم مطلق دارد درحالىكه خود به عينه خبر از معدوم مطلق مىدهد . و دفع آن به اين است كه معدوم مطلق از آن جهت كه در واقع بطلان محض است ، خبرى از آن داده نمىشود و از آنجهت كه براى مفهوم آن نوعى از ثبوت ذهنى است ، از آن خبر داده مىشود به اينكه « از معدوم مطلق خبر داده نمىشود . » بنابراين دو جهت مختلف وجود دارد . به تعبير ديگر از معدوم مطلق به حمل شايع خبر داده نمىشود و به حمل اولى خبر داده مىشود به اينكه از آن خبر داده نمىشود .
4 ) و همچنين به مثل آنچه گذشت شبهه نسبت به بعضى از قضايايى كه توهم تناقض در آنها مىشود ، بر طرف مىگردد ، مانند مىگوييم : جزئى جزئى است ، درحالىكه اين قضيه به عينه كلى است و بر مصاديق متعددى صدق مىكند . و مانند اينكه مىگوييم : اجتماع نقيضين ممتنع است در حالىكه اين قضيه به عينه ممكن و در ذهن موجود است و مانند اينكه مىگوييم : شىء يا در ذهن ثابت است و يا در آن ثابت نيست ، درحالىكه چيزى كه در ذهن ثابت نيست ، در ذهن ثابت است چراكه آن شىء بوجود ذهنى معقول و موجود مىباشد .
5 ) پس جزئى به حمل اولى جزئى است و به حمل شايع ، كلى و صادق بر مصاديق متعدد است و اجتماع نقيضين به حمل اولى ، ممكن و به حمل شايع صناعى ممتنع است و شيئى كه در ذهن ثابت نيست به حمل اولى در ذهن ثابت
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: داوود صمدى آملى
ص٢٦٨