تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
مىشود مانند دو فرد زيد و عمرو كه از نوع انسان مىباشند و حال اينكه هيچ ذاتيتّى براى عدم نيست .

تمايز در عدم مضاف و عدم مقيد

در عدم مضاف ، عدم يك نحوه اضافه‌اى به وجود مىشود و بدين طريق بهره‌اى از وجود مىبرد و يك نحوه ثبوتى از آن انتزاع مىكند ، پس مىتوان اين عدم مضاف را با عدم مضاف ديگر مقايسه نمود و بين آن دو تمايز مشاهده كرد ، مانند اينكه عدم بينايى غير از عدم شنوايى است . پس تمايز بين دو عدم مضاف به جهت ذاتيت خود عدم نيست ، چراكه عدم ذاتيّتى ندارد ، بلكه آن تمايز به خاطر وجودى است كه عدم به آن اضافه شده است . و لذا جناب حاجى در منظومه مىفرمايند : لا ميز في الأعدام من حيث العدم . « 1 » و بدين طريق عقل ، عليت و معلوليت را به عدم نسبت مىدهد به ازاى نسبتى كه بين علت و معلول موجود برقرار است . مثل اينكه مىگويد : عدم الغيم علّة لعدم المطر ؛ يعنى عدم ابر علت است براى عدم باران . و البته اين‌گونه نسبت دادن نوعى از مجاز است ، چراكه در واقع چنين نسبتى فقط بين وجود علت و وجود معلول برقرار است نه بين عدم آن دو . اين بحث با عنوان : في كيفية عليّة كل من عدم العلّة و المعلول للآخر ، مطرح شده است . عدم مقيّد نيز مانند عدم مضاف است زيرا همان‌طور كه وجود را به ذاتى و زمانى و ازلى مقيّد مىكنيم ، همچنين عدم را نيز به ذاتى و زمانى و ازلى مقيد مىكنيم . عدم ذاتى مانند شريك البارى كه ذاتا معدوم است ، عدم زمانى مانند نبود ما در مقطع زمانى 100 سال قبل و عدم ازلى مانند شريك البارى كه ازلا معدوم
هامش
( 1 ) . شرح منظومه ( با تعليقات استاد حسن‌زاده آملى روحي فداه ) ، ج 2 ، ص 92 .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 265 | داوود صمدى آملى